صدصد

لغت نامه دهخدا

صدصد. [ ص َ ص َ ] ( ق مرکب ) صدتا صدتا.و مقصود تکثیر است یعنی فراوان:
بعیب خویش یک دیده نمائی
بعیب دیگران صدصد گشائی.نظامی.جنیبت کش وشاقان سرائی
روانه صدصد از هر سو جدائی.نظامی.ز هر پیشه کآید جهان را بکار
گزین کرد صدصد همه پیشه کار.نظامی.
صدصد. [ ص َ ص َ ] ( اِخ ) زنی است. ( منتهی الارب ).

فرهنگ عمید

صدتا صدتا: به عیب خویش یک دیده نمایی / به عیب دیگران صدصد گشایی (نظامی۲: ۲۰۱ ).

فرهنگ فارسی

صد تا صد تا بسیار فراوان: بعیب خویش یک دیده نمایی بعیب دیگران صد صد گشایی. ( نظامی )
زنی است

جمله سازی با صدصد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز هر پیشه کاید جهان را به کار گزین کرد صدصد همه پیشه کار

💡 در زلفِ تو صد حلقهٔ دیگرگون است هر حلقهٔ او تشنهٔ صدصد خون است

💡 جنیبت‌کش وشاقان سرایی روانه صدصد از هر سو جدایی

💡 هم از جوشن و خود صدصد بنیز بدو داد هرگونه ای ساز و چیز

💡 گوئی ز قران قسمت یک یک ز سلاطین صدصد بنهادی و سر از شاه گرفتی

سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز