لغت نامه دهخدا
صبح رو. [ ص ُ ] ( ص مرکب ) سپیدرو. سپیدچهره. آنکه رخسارش در درخشندگی به صبح ماند:
شب همه شب انتظار صبح رویی میرود
کآن صباحت نیست این صبح جهان افروز را.سعدی.
صبح رو. [ ص ُ ] ( ص مرکب ) سپیدرو. سپیدچهره. آنکه رخسارش در درخشندگی به صبح ماند:
شب همه شب انتظار صبح رویی میرود
کآن صباحت نیست این صبح جهان افروز را.سعدی.
سپیدرو، سپیدچهره، کسی که چهره اش مانند صبح روشن و درخشان است.
( صفت ) ۱ - آنکه به صبح حرکت کند. ۲ - مسافر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ما سیه روز و رخت مهر و دمت عیسی صبح رو به ما کن که غنیمت شمریم این دم را