لغت نامه دهخدا
صاع سر. [ ع ِ س َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) صدقه سر. تصدق سر. زکاة سر:
گر صاع سر سه بوسه عیدی دهد مرا
زان رخ دهد که گندم گون است پیکرش.خاقانی.
صاع سر. [ ع ِ س َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) صدقه سر. تصدق سر. زکاة سر:
گر صاع سر سه بوسه عیدی دهد مرا
زان رخ دهد که گندم گون است پیکرش.خاقانی.
۱. صدقۀ سر، زکات سر، زکات بدن.
۲. زکات فطره که در عید فطر بدهند.
صدقه سر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به مؤذن بس به دشواری دهی هر سال صاع سر به مطرب هر زمان آسان دهی کژ موش با خفتان