شادخ

لغت نامه دهخدا

شادخ. [ دِ ] ( ع ص ) ریزه نازک و تر و تازه. || کودک و جوان. ( منتهی الارب ). غلام شادخ؛ شاب. ( اقرب الموارد ).
- امر شادخ؛ کار ناراست و مایل از توسط و اعتدال. ( منتهی الارب ). مائل عن القصد. ( اقرب الموارد ).
شادخ. [ دِ ] ( اِخ ) قریه ای است در چهار فرسخی بلخ و نسبت به آن شادیاخی است. ( از انساب سمعانی ). در فارسی نسبت به آن شادخی آمده است. رجوع به شادخی شود:
ز تاج شاهان پر کن حصار شادخ را
چو شاه شرق ز گنج ملوک قلعه نای.فرخی ( از فرهنگ جهانگیری ).

فرهنگ عمید

۱. کودک.
۲. جوان.
۳. ریزه و نازک و تروتازه.

جمله سازی با شادخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز تاج شاهان پر کن حصار شادخ را چو شاه شرق ز گنج ملوک قلعه نای

سکس کردن یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
جیران یعنی چه؟
جیران یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز