شاخ در شاخ
مترادفها
رو در رو، مقابله مستقیم
لغت نامه دهخدا
شاخ در شاخ. [ دَ ] ( ص مرکب ) کنایه از دور و دراز و گوناگون. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). شاخ بشاخ:
بدین امیدهای شاخ درشاخ
کرمهای تو ما را کرد گستاخ.نظامی ( از آنندراج ).|| کنایه از گریه کردن بسیار. ( برهان قاطع ). و رجوع به شاخ بشاخ شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - رنگارنگ گوناگون شاخ بشاخ. ۲ - دور و دراز.
جمله سازی با شاخ در شاخ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درختی دید عالی شاخ در شاخ هزارش بند چون طوبی به هر شاخ
💡 صفت باغ می کند بلبل شاخ در شاخ می رود سخنش
💡 نو درختان شاخ در شاخ اندر او در نوا مرغان گستاخ اندر او
💡 درختانش کشیده شاخ در شاخ به تنگ آغوشی هم نیک گستاخ
💡 بدین امّیدهای شاخ در شاخ کرمهای تو ما را کرد گستاخ
💡 دانهای را که به آغوش زمین است هنوز شاخ در شاخ و برومند و جوان میبینم