لغت نامه دهخدا
خار خشک. [ رِ خ ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خاری که ازسبزی افتاده و خشک شده است. ضَریع. ( منتهی الارب ).
خار خشک. [ رِ خ ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خاری که ازسبزی افتاده و خشک شده است. ضَریع. ( منتهی الارب ).
خاری که از سبزی افتاده و خشک شده است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از نسیم خلق او بر سنگ سخت و خار خشک سبز شد نسرین و سوسن، شاخ زد کافور و بان
💡 پرچین ز خار خشک بود رسم و خط تو پرچین نهاده گرد گل از سنبل تر است
💡 آلوده ام چنان که اگر خار خشک مغز چسبد مرا به دامن تر، سبز می شود
💡 این ولایت همچو خار خشک و خاک تیره بود عدل تو آورد بیرون زر ز خاک و گل ز خار
💡 ره روان بار کشرا سهل دان آشام فقر در دهان ناقه خار خشک خرمای ترست
💡 نصیبه تو شود خار خشک و حنظل تلخ چرا که هیچ نکشتی بغیر حنظل و خار