قحط سال

لغت نامه دهخدا

قحطسال. [ ق َ ] ( اِ مرکب ) سال خشک بی باران. ( ناظم الاطباء ). خشک سال. ( آنندراج ). سال مجاعه. ( ناظم الاطباء ):
وز بنه طبع در این قحطسال
نزل بیفکنده و بنهاده خوان.خاقانی.

فرهنگ عمید

سال خشک بی باران.

فرهنگ فارسی

( اسم ) سال خشک بی باران سال مجاعه.

جمله سازی با قحط سال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز چشم خلق، آب و نان نهان است جهان را قحط سال آب و نان است

💡 هزار ساله تماشا ذخیره بود و نشد به قحط سال وصال تو قوت نیم‌نگاه

💡 بنمای یوسفی که درین قحط سال عشق بر چهره اش غبار کسادی نشسته نیست

💡 اینجا مساز عیش که بس بینوا بود در قحط سال کنعان دکان نانوا

💡 صائب سخن رسی که درین قحط سال هوش گوشی به فکرهای صوابم کند کجاست؟

💡 به قحط سال نگاه تو حاصل عمرم چو دانه شرر از آتش تغافل سوخت

بلاسیدن یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز