قاض

لغت نامه دهخدا

قاض. [ ضِن ْ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از قضی. قاضی. رجوع به قاضی شود. || کشنده:سم قاض؛ زهر کشنده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

از قضی کشنده

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی قَاضٍ: حکم کننده - انجام دهنده
ریشه کلمه:
قضی (۶۳ بار)

جمله سازی با قاض

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لا یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ میگوید برابر مکنید، که ایشان نزدیک خدا هر دو یکسان نه‌اند. روی عن النعمان بن بشیر: ان رجلا قال: ما ابالی ان لا اعمل عملا بعد الاسلام الّا ان اعمر المسجد الحرام، و قال الآخر: ما ابالی ان لا اعمل عملا بعد الاسلام الّا ان اسقی الحاج. و قال الآخر: الجهاد فی سبیل اللَّه افضل ممّا قلتم، فرجز بهم عمر، فقال: لا ترفعوا اصواتکم عند منبر رسول اللَّه و ذلک یوم الجمعة. قال فصلّینا الجمعة و دخلنا فیه فنزلت: أَ جَعَلْتُمْ سِقایَةَ الْحاجِّ... الایة. و در شواذّ خوانده‌اند: ا جعلتم سقاة الحاج و عمرة المسجد الحرام، یقال: ساق و سقاة مثل قاض و قضات، و عامر و عمرة مثل کافر و کفرة. میگوید: آب دهان حاج و خدمتکاران کعبه می‌برابر کنید با ایشان که ایمان آوردند بخدا و روز رستاخیز و جهاد کردند؟

عفیف یعنی چه؟
عفیف یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز