قائلین
مترادفها
معتقدان، پیروان، طرفداران
متضادها
منکرین
لغت نامه دهخدا
قائلین. [ ءِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ قائل است در حالت نصبی و جری. رجوع به قائل شود.
فرهنگ عمید
= قائل
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع قایل در حالت نصبی و جری ( در فارسی مراعات این قاعده نکنند ) قایلین بخلائ.
جمله سازی با قائلین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به صغیر خسته لقای تو بود انتهای عطای تو چو به قائلین ثنای تو ز در تو اجر و عطا رسد