لغت نامه دهخدا
فاحم. [ ح ِ ] ( ع ص ) سیاه: شعر فاحم؛ موی سیاه. || آب ایستاده. ( اقرب الموارد ).
فاحم. [ ح ِ ] ( ع ص ) سیاه: شعر فاحم؛ موی سیاه. || آب ایستاده. ( اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عذار فروزانش در فرع فاحم سهیل یمانیست در لیل ضارب