غرما

لغت نامه دهخدا

غرما. [ غ َ ] ( ع اِ ) لغتی در غَرمی ̍ و به معنی «اَما» است. ( منتهی الارب ). رجوع به غرمی شود.
غرما. [ غ َ ] ( اِ ) یا غرمانا، یک بخش از چهار بخش درهم که یک دانگ و نیم است. ( فرهنگ نظام ). ربع درهم. || نصف درهم. ( السنه ترکیه و فرانسویه نک لغتی ). غراما. رجوع به غراما شود.
غرما. [ غ ُ رَ] ( ع ص، اِ ) مأخوذ از غرماء. رجوع به غرماء شود.
- غرما کردن. رجوع به غرما کردن شود.

فرهنگ عمید

= غریم
* غرما کردن: [قدیمی] تقسیم کردن اموال بدهکار ورشکسته به وسیلۀ طلبکاران میان خود.

فرهنگ فارسی

( صفت اسم ) جمع غریم ۱ - وامدار بدهکاران ۲ - طلبکاران.
یا غرمانا یک بخش از چهار بخش در هم که یک دانگ و نیم است نصف درهم

جمله سازی با غرما

💡 دیگر از خرج پرو دخل کمش چندی قرض هست و فرض است که قرض غرما باز دهد

💡 اذا ما قضیت الدین بالدین لم یکن قضاء و لکن کان غرما علی الغرم

💡 وجه این قرض که از من غرما می‌خواهند گر نخواهد ز تو سلمان ز کجا باز دهد؟