غبینه
مترادفها
ضرر، خسارت، فریب
متضادها
سود، عدالت
لغت نامه دهخدا
( غبینة ) غبینة. [ غ َ ن َ ] ( ع اِمص ) نقصانی. بیخردی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || فریب. || فریب خوری در خرید. ( منتهی الارب ). فریب خوری در خرید و فروخت. ( آنندراج ). || به معنی غبن:
چشمی که جز به روی تو برمیکنم خطاست
وآن دم که بی تو میگذرانم غبینه ای.سعدی ( غزلیات چ فروغی ).
فرهنگ عمید
۱. فریب.
۲. فریب خوردگی در معامله.
۳. (اسم ) زیان، نقصان.
جمله سازی با غبینه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دید عمر عزیز رفته بباد هیچ کس را چنین غبینه مباد