عاشقه

لغت نامه دهخدا

( عاشقة ) عاشقة. [ ش ِ ق َ ] ( ع ص ) مؤنث عاشق. ( منتهی الارب ). رجوع به عاشق شود.
عاشقه. [ ش ِ ق َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان رستاق بخش خمین شهرستان محلات واقع در 66 هزارگزی شمال باختری خمین کنار راه شوسه خمین به اراک. این ده واقع در جلگه و هوای آن معتدل است. 170 تن سکنه دارد. آب آن از قنات تأمین میشود و محصولات آن غلات، چغندرقند، پنبه و انگور و شغل مردمش زراعت است. صنایع دستی زنان قالی بافی است و راه شوسه دارد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1 ).

فرهنگ عمید

= عاشق

فرهنگ فارسی

مونث عاشق
( اسم ) مونث عاشق.
دهی است از دهستان رستاق بخش خمین شهرستان محلات واقع در ۶۶ هزار گزی شمال باختری خمین کنار راه شوسه خمین به اراک.

جمله سازی با عاشقه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اول یار وصلین ایستریسنگ خلقدن اوزول وحدت کمندی عاشقه جانان قوجاقیدور

💡 یا قوم اذنی لبعض انحی عاشقه والاذن تعشق قبل العین احیانا

رگبار یعنی چه؟
رگبار یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز