رامشت
لغت نامه دهخدا
رامشت. [ م ِ ] ( اِمص ) رامش. ( ناظم الاطباء ). شادی و طرب. ( آنندراج ) ( فرهنگ رشیدی ). رجوع به رامش شود. || رامش و آرامیدن. ( برهان ). رامش. ( فرهنگ نظام ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به رامش شود. || ( اِ ) روز چهارم از خمسه مسترقه سال ملکشاهی. ( آنندراج ) ( از برهان ) ( از فرهنگ رشیدی ) ( از ناظم الاطباء ) ( از شعوری ج 2 ورق 3 ) ( از انجمن آراء ). و رجوع به رامش شود.
فرهنگ عمید
= رامش
فرهنگ فارسی
۱ - ( اسم ) رامش آرامش. ۲ - روز چهارم از خمسه مسترقه سال ملکی.
جمله سازی با رامشت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دست ما خالی اگر باشد ز دنیای خسیس یوسف گل پیرهن رامشت خاری گو مباش
💡 گه رامشت گشته ناهید بنده گه بخششت گشته خورشید چاکر