ذوذنب

لغت نامه دهخدا

ذوذنب. [ ذَ ن َ ] ( ع ص مرکب، اِ مرکب ) دنباله دار. ستاره ٔدنباله دار. و آن از ثوانی نجوم است. ج، ذوات الاذناب. رجوع به ذوذوابة شود.

فرهنگ عمید

۱. دنباله دار.
۲. (اسم ) (نجوم ) [مجاز] ستارۀ دنباله دار.

فرهنگ فارسی

دمدار، دنباله دار، ستاره دنباله دار
( اسم ) ستاره دنباله دار.
ذنباله دار.

جمله سازی با ذوذنب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 با ذوذنب همان رسد از تیغ شهریار کانش به پنبه سازد و مه با قصب کند

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران