لغت نامه دهخدا
دارالضرب. [ رُض ْ ض َ ] ( ع اِ مرکب ) میخکده. ضرابخانه. جایی که پول در آن سکه میزنند. ( ناظم الاطباء ).
دارالضرب. [ رُض ْ ض َ ] ( ع اِ مرکب ) میخکده. ضرابخانه. جایی که پول در آن سکه میزنند. ( ناظم الاطباء ).
دارضرب، جای سکه زدن پول، ضراب خانه، درم سرا.
دارضرب، جای سکه دن پول، ضرابخانه، درمسرا
( اسم ) جایی که در آن سکه زنند ضرابخانه: (( در چنین تنگنای دار الضرب زیرچنگی دفی نمیشاید. ) )
میخ کده. ضرابخانه
رجوع شود به:دیوان الضرب
💡 سوی دارالضرب قلابان اشارت کردهاند بردهاند و وعدههای بی شمارت دادهاند
💡 شهریار ملک امکان کش به دارالضرب قدس نقد هستی کرده بهر سکه حکمش زری
💡 در خلاص امتحان صدبار آتش دیده ایم نقد دارالضرب عشقیم از عیار ما مپرس
💡 به حمدالله به دارالضرب جان بس نقدها دارم که ضراب ازلشان سکه زد زالقاب سلطانی
💡 در سرای شرع سازد علم دارالضرب درد در پناه شاه دارد مرد بیت المال کار
💡 نیست با زلفین او پیکار دارالضرب کفر نیست با رخسان او بیشاه دارالملک دین