لغت نامه دهخدا
خاک زاد. ( ن مف مرکب ) خاک نژاد. ( آنندراج ):
ببین کاتشین کرمک خاکزاد
جواب از سر روشنائی چه داد.سعدی.
خاک زاد. ( ن مف مرکب ) خاک نژاد. ( آنندراج ):
ببین کاتشین کرمک خاکزاد
جواب از سر روشنائی چه داد.سعدی.
۱. زاده شده از خاک: نشاید بنی آدم خاک زاد / که در سر کند کبر و تندیّ و باد (سعدی: ۱۷۳ ).
۲. [مجاز] لقبی که گوینده برای اظهار فروتنی و تواضع به خود می دهد، خاکسار.
زاده ازخاک، خاکی نژاد، آدم که ازخاک آفریده شده
( صفت ) خاکی نژاد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هرچه از خاک زاد خاکش بین گر ترا هست بوی ز اهل یقین
💡 کدامین گل تازه از خاک زاد که آخر زمانه ندادش به باد
💡 در رهت خاک اگر شوم غم نیست هرکه از خاک زاد گردد خاک