خارور

لغت نامه دهخدا

خارور. [ وَ ] ( ص مرکب ) خاروار. خارآور.
خارور. ( اِخ ) دهی است از دهستان میان آب ( بلوک عنافجه ) بخش مرکزی شهرستان اهواز واقع در 34 هزارگزی شمال اهواز و یک هزارگزی ایستگاه راه آهن خاور. ناحیه ای است دشتی و گرمسیر با 500 تن سکنه مذهبشان شیعه و زبانشان عربی و فارسی است آب آنجا از رودخانه شاهور و محصولات آنها غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری. صنایع آن قالیچه بافی وراه آنجا در تابستان اتومبیل رو و ساکنین آن از طایفه سادات میباشند. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6 ).

فرهنگ عمید

= خاردار

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان میان آب بخش مرکزی شهرستان اهواز واقع در ۳۴ هزار گزی شمال اهواز و یک هزار گزی ایستگاه راه آهن خاور.

جمله سازی با خارور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گل برفت و خارور شد بوستان جای بلبل بین که چون بگرفت زاغ

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران