تازانه

مترادف‌ها

شلاق، تازیانه

لغت نامه دهخدا

تازانه. [ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) مخفف تازیانه است که قمچی باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). مخفف تازیانه. ( فرهنگ جهانگیری ) ( فرهنگ رشیدی ) ( فرهنگ خطی کتابخانه مؤلف ) ( انجمن آرا ). تازیانه. ( شرفنامه منیری ). شلاق. محمد معین در حاشیه برهان آرد: از تازان + ه ( آلت )، پهلوی تاچانک:
گر ایدونکه تازانه بازآورم
مگر سر بکوشش [ فراز ] آورم.فردوسی ( از شرفنامه منیری ).من این درع و تازانه برداشتم
بتوران دگر خوار بگذاشتم.فردوسی.شوم زود تازانه بازآورم
اگرچند رنج دراز آورم.فردوسی.یکی بنده تازانه شاه را
ببرد و بیاراست درگاه را
سپه را ز سالار و گردنکشان
جز آن تازیانه نبودی نشان.فردوسی.پرستنده تازانه شهریار
بیاویخت از درگه ماهیار.فردوسی.بزد بر سر مرد تازانه چند
فکندن همی خواست دم سمند.اسدی ( از فرهنگ جهانگیری ).سر تازانه خسرو اندرآخت
خرقه زآن جایگه برون انداخت.سنائی.گر به تشریف قبولم بنوازی ملکم
ور به تازانه قهرم بزنی شیطانم.سعدی.

فرهنگ معین

(نِ ) (اِ. ) شلاق، تازیانه.

فرهنگ عمید

= تازیانه

فرهنگ فارسی

تازیانه
( اسم ) شلاق قمچی تازیانه.

ویکی واژه

شلاق، تازیانه.

جمله سازی با تازانه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 من آن درع و تازانه برداشتم بتوران دگر خوار بگذاشتم

💡 گر به تشریف قبولش بنوازی ملک است ور به تازانه قهرش بزنی شیطان است

💡 سر تازانه خسرو اندر آخت خرقه زان جایگه برون انداخت

💡 تازانهٔ روزگار خوردیم به دهر از دستِ دلِ خویش نه از دست خسی

💡 گر به تشریف قبولم بنوازی ملکم ور به تازانه قهرم بزنی شیطانم

💡 گر به تشریف قبولم بنوازی مَلَکم ور به تازانهٔ قهرم بزنی شیطانم

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران