ثواقب

لغت نامه دهخدا

ثواقب. [ ث َ ق ِ ] ( ع اِ ) ج ِ ثاقب. روشنی ها. لوامع. || ستاره های روشنی دهنده: مناقب او در همه جهان چون ثواقب درخشان بود. ( ترجمه تاریخ یمینی ).

فرهنگ معین

(ثَ قِ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ ثاقب. ۱ - روشنی ها. ۲ - ستاره های درخشان.

فرهنگ عمید

روشن، درخشان. &delta، در معین مفرد برای موصوف جمع به کار می رود.

فرهنگ فارسی

ستارگان روشنی دهنده، ستاره های درخشان
( اسم ) جمع ثاقب. ۱- روشنی ها. ۲- ستاره های روشنی دهنده.
جمع ثاقب روشنی ها لوامع

ویکی واژه

جِ ثاقب.
روشنی‌ها.
ستاره‌های درخشان.

جمله سازی با ثواقب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چنان کوه گردون شکوهی که بودی درو چشمه‌سار از نجوم ثواقب

💡 پس این مواکب کواکب و این اختران ثواقب اندر مراتب فلک کی روا بود بی‌صنع قادری و بی‌جبر قاهری؟

💡 نگر موجها در خشیشی که بینی نشان سپهر ونجوم ثواقب

💡 بر روشن آن لمعه انوار ثواقب در گلشن این نغمه مرغان خوش الحان

💡 خیز چو عیسی برین طارم خضرا خرام گوش ثواقب بمال چشم ثوابت بکن

💡 به یاری یاران احمد که بودند ز راه هدایت نجوم ثواقب

کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز