لغت نامه دهخدا
لدیغ. [ ل َ ] ( ع ص ) مارگزیده. ج، لدغی. ( منتهی الارب ). ملدوغ. سلیم ( از قبیل نام زنگی کافور ). || گزنده. مار گزنده. ( دهار ):
صد دریچه و در سوی مرگ لدیغ
میکند اندر گشادن ژیغ ژیغ.مولوی.
لدیغ. [ ل َ ] ( ع ص ) مارگزیده. ج، لدغی. ( منتهی الارب ). ملدوغ. سلیم ( از قبیل نام زنگی کافور ). || گزنده. مار گزنده. ( دهار ):
صد دریچه و در سوی مرگ لدیغ
میکند اندر گشادن ژیغ ژیغ.مولوی.
(لَ ) [ ع. ] (ص. ) ۱ - مارگزیده. ۲ - گزنده (مار و غیره ).
۱. گزیده شده.
۲. مارگزیده.
( صفت ) ۱- مارگزیده سلیم جمع: لدغی ۲- گزنده (مار و غیره ): صد در یچه و در سوی مرگ لدیغ میکند اندر گشادن ژیغ ژیغ. ( مثنوی لغ. )
مارگزیده.
گزنده (مار و غیره)
💡 کان زمردیم ما آفت چشم اژدها آنک لدیغ غم بود حصه اوست وااسف
💡 «إِذْ جاءَ رَبَّهُ» ای قصد و اقبل الی طاعة ربه، «بِقَلْبٍ سَلِیمٍ» من الشرک و الشکّ خال من کلّ دنس و قیل: سلیم من کل علاقة دون اللَّه و قیل: ای حزین من قولهم: فلان سلیم ای لدیغ. و قیل: معنی سلیم لا یکون لعّانا.