این واژه در زبان فارسی دارای معانی متنوع و کاربردهای گوناگون است که در زمینههای مختلف به کار میرود:
به معنی آغوش: یکی از معانی رایج و بسیار ملموس واژه بغل، به معنی آغوش است؛ اغوش به معنای بازوانی است که برای گرفتن و نگه داشتن کسی یا چیزی به کار میرود و نمادی از محبت، حمایت، و آرامش است.
به معنی پهلو یا کنار: معنای دیگر این کلمه اشاره به کنار، پهلو یا کنار بدن یا جسمی دارد. در این معنا، بغل به عنوان یک جهت یا موقعیت مکانی به کار میرود و در توصیف محل یا جهت استفاده میشود.
به معنی قاطر: بغل نام حیوانی اهلی است که از تلاقی پدرش الاغ و مادرش اسب به وجود میآید. در قرآن کریم، جمع این حیوان به صورت بغال آمده است. این حیوان بهخاطر توانایی حمل بار و مقاومتش در محیطهای مختلف، در طول تاریخ برای حمل و نقل مورد استفاده قرار گرفته است.
یکای اندازهگیری عمق: در حوزه دریانوردی و حمل و نقل چوب و الوار، بغل یکای اندازهگیری عمق است که تقریباً برابر با ۱.۸۳ متر یا ۶ فوت است. این یکا برگرفته از فاصله بین دو دست گشوده یک مرد بالغ است و برای اندازهگیری عمق آب یا طول الوار استفاده میشود.
بغل. [ ب َ ] ( ع اِ ) در عربی استر را گویند که از جمله دواب مشهور است. ( برهان ). بمعنی استر نر که بهندی آنرا خچر گویند. ( آنندراج ). استر. ( ترجمان علامه جرجانی ص 27 ). قاطر. ج، بِغال. بمعنی استر که بهندی آنرا خچر گویند و آن از خر نر و اسپ ماده پیدا میشود. ( غیاث ). استر نر و قاطر. ج، بِغال، ابغال. ( ناظم الاطباء ). استر نر. ج، بغال. ( منتهی الارب ). حیوانی که نامهای دیگرش استر و قاطر است در این صورت عربی است. ( فرهنگ نظام ). حیوانی اهلی است مخصوص سواری و بار، پدرش خر و مادرش اسب باشد و بر هر حیوانی که پدرش از جنسی و مادرش از جنس دیگر باشد نیز اطلاق گردد. تأنیث آن بغلة. ج، بغال، ابغال. ( از اقرب الموارد ). لغت عربی است بفارسی استر و بهندی خجر نامند. حیوانی است که از نزدیکی اسب و الاغ تولید مییابد بدانچه که پدر آن الاغ و مادر آن مادیان باشد بهتر است و نادر بعمل می آید آنچه مادر آن الاغ و پدر آن اسب باشد از آن پست تر و کثیرالوجود و این حیوان تاب مشقت و باربرداری و سواری و اسفار زیاده از اسب و الاغ دارد و خوش رفتار میباشد. ( از مخزن الادویه ). و آنرا به دیگر زبان ها اسریدون گویند. ( تذکره داود ضریر انطاکی ):
جز بر اسب علم و بغل جستجوی
خلق نتواند گذشتن زین عقاب.ناصرخسرو.و رجوع به تذکره داود ضریر انطاکی شود.
بغل. [ ب َ ] ( اِخ ) نام یهودیی بود ضرابی، و درهم بغلی که در کتب فقهی مرقوم است او زده بوده است و او را رأس البغلی میگفته اند. ( برهان ). رأس البغل نام ضرابی است از عجم که درهم شرعی را سکه زد بنابراین آنرا درهم بغلی گویند. ( آنندراج ). نام یهودی ضرابی و درهم بغلی که در کتب فقها میباشد منسوب به اوست. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به النقود ص 22 شود.
بغل. [ ب َ ] ( ع مص ) هجین و بدنژاد گردانیدن اولاد کسی را. ( از ناظم الاطباء ). هجین گردانیدن اولاد کسان را. ( منتهی الارب ).
بغل. [ ب َ غ َ] ( اِ ) زیر مفصل شانه و بازوی انسان و حیوان: در مرض طاعون گاهی در بغل مریض غده بیرون می آید. ( فرهنگ نظام ). بتازی بغل را ابط گویند. ( ذخیره خوارزمشاهی ).جناح. ( منتهی الارب ) ( دهار ). مَغْبِن. رُفْغْ. عطف: عطفا کل شی جانباه. بغل. ( منتهی الارب ). کنار و پهلوو جانب. ( ناظم الاطباء ). تنگ. || طرف و سمت. ( ناظم الاطباء ). || آغوش. ( ناظم الاطباء ). آگوش. || اندازه ای از طول. ( ناظم الاطباء ).
(بَ ) [ ع. ] ( اِ. ) استر، قاطر. ج. بغال.
(بَ غَ ) ( اِ. ) ۱ - پهلو، کنار. ۲ - جانب، طرف.
استر، قاطر.
۱. پهلو، کنار.
۲. آغوش، بر.
* بغل زدن: (مصدر متعدی )
۱. بغل گرفتن.
۲. کسی را دودستی در آغوش کشیدن.
* بغل کردن: (مصدر متعدی ) کسی را در آغوش گرفتن.
* بغل گشودن: (مصدر لازم ) [قدیمی]
۱. آغوش باز کردن.
۲. دست ها را از هم باز کردن برای در آغوش کشیدن کسی.
پهلو، آغوش، کنار، بر، استر، قاطر
نزدیک تنگ: ( تیک و تاک ساعت همینطور بغل گوشم صدا میدهد. ) ( صادق هدایت )
بَغَل (fathom)
در دریانوردی و حمل الوار، یکای اندازه گیری عمق، برابر۱.۸۳ متر یا ۶ فوت. این یکا تقریباً برابر فاصلۀ بین دو دست گشودۀ مردی بالغ است.
[ویکی فقه] اَستر، قاطر، بمعنای حیوانی عقیم که از جفتگیری الاغ نر با مادیان به وجود می آید
اَستر، قاطر، بمعنای حیوانی عقیم که از جفتگیری الاغ نر با مادیان به وجود می آید.
استر در زبان عربی
معادل عربی آن بَغْل است که در اصل غیر عربی و حبشی دانسته شده
واژه بغل در قرآن
در قرآن یک بار به صورت جمع (بِغال) آمده است، افزون بر آن برخی مباحث دیگر در برخی تفاسیر و کتب لغت ذیل واژه اَنعام و نیز دابّة در ارتباط با استر آمده است؛ همچنین از این حیوان در ماجراهای قارون و داستان خروج تفاخر آمیز او، ماجرای هدیه فرستادن بلقیس برای حضرت سلیمان (علیه السلام)، جریان حمل حضرت عیسی (علیه السلام) و حمل هیزم برای به آتش افکندن ابراهیم (علیه السلام) در برخی روایات یاد شده است.
سابقه آشنایی انسان با استر
...
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱(بار)
استر. جمع آن در قرآن بغال آمده بغل حیوانی است اهلی پدرش الاغ و مادرش اسب است (اقرب الموارد).
💡 به زر دفع حوادث می توان کردن درین گلشن ولی کو فرصت آن کز بغل گل زر برون آرد
💡 با اینکه انسان در مقایسه با بسیاری از پستانداران، بی مو است، در عوض، رشد موی انسانها عمدتاً در قسمتهای بالای سر، زیر بغل و دور آلت تناسلی میباشد. انسانها نسبت به شامپانزهها دارای پیازهای موی بیشتری در بدن خود چه در زنان و چه در مردان هستند، اما دیدن آنها مشکل است.
💡 صائب خمار زور چو می آورد به من مینای باده را به بغل تنگ می کشم
💡 برخی از قطعات نیز بسیار سادهتر از قطعات رقبا هستند. به عنوان مثال، آینه بغلهای آن قرینه هستند و میتوانند در جای یکدیگر قرار گیرند، جلوپنجره صافتر از حد معمول است و داشبورد از جنس پلاستیک خشک است.