بهاء. [ ب َ ] ( ع مص ) ( از «ب هَ ء» ) انس گرفتن. || نفهمیدن: ما بهأت ُ له ُ؛ نفهمیدم آنرا. || خالی ساختن خانه را از متاع و معطل ساختن. بهأ البیت؛ خالی ساخت خانه را از متاع و معطل ساخت. ( منتهی الارب ) ( ازاقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || ( ص ) ناقة بهاء؛ آنکه دوشنده را رام باشد. ( منتهی الارب ). ناقه که دوشنده را رام باشد.( آنندراج ). ماده شتری که دوشنده را رام باشد. ( ناظم الاطباء ). اشتر رام به نزدیک دوختن. ( مهذب الاسماء ).
بهاء. [ ب َ ] ( ع اِ ) ( از «ب هَ ی » ) خوبی و حسن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). زیبایی. نیکویی. ( فرهنگ فارسی معین ). زیبایی. ( مهذب الاسماء ). || زینت. آرایش. ( فرهنگ فارسی معین ). || درخشندگی کفک شیر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || روشنی. درخشندگی. رونق. ( فرهنگ فارسی معین ). روشنی. ( نصاب الصبیان ). || عظمت. کمال. || فر. شکوه. فره. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به بها شود.
بهاء. [ ] ( اِخ ) دهی از دهستان بخش شهریار است که در شهرستان تهران واقع است. و 194 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1 ).
(بَ ) [ ع. ] ( اِ. ) ۱ - روشنی، درخشندگی. ۲ - زیبایی، نیکویی. ۳ - زینت، آرایش. ۴ - رونق.
روشنی، درخشندگی.
زیبایی، نیکویی.
زینت، آرایش.
رون
💡 پس از زوال حکومت سلغریان در سال ۶۳۳ هجری، مجد همگر از شیراز به کرمان رفت تا در پناه قراختاییان کرمان درآید. پس از مدتی، ابن همگر دوباره به شیراز بازگشت و شمسالدین محمد و بهاءالدین محمد و همچنین عطاملک جوینی از او پشتیبانی کردند.
💡 آنچه از سماء مکرمت و سحاب مرحمت در بیان نازل فرمودهاند حجت کلّیه و دلیل متقنه بجز تنزیل آیات چیزی قرار نفرمودهاند لم یزل و لایزال این بود حجت خدا بر اهل ارض اگر امری از معدن لطف و بهاء دون آن ظاهر شد فضلا من اللّه بود وإلّا أعظم حجّت همانست که خود قرار فرمودند.
💡 پدرش دربان القادر بالله خلیفه عباسی (فرمانروایی ۹۹۱–۱۰۳۱ م) و خود از نزدیکان القادر یا به قولی از ملازمان بهاءالدولهٔ دیلمی بود. گفته میشود پدرش نگهبان درب «بیتالقضاء» یا پردهدار دربار آل بویه بوده او به مناسبت شغل پدر به ابن بواب شهرت یافت.
💡 بهاءالدین محمد بن حسن بن اسفندیار معروف به ابن اسفندیار مورخ سدهٔ ششم و هفتم، اهل آمل است. وی مؤلف تاریخ طبرستان است.
💡 آوازهٔ او به جایی رسید که بهاءالدوله فرزند عضدالدولهٔ دیلمی در روزگار آل بویه وی را کتابدار و امین کتابخانهٔ خویش در شیراز کرد. کتابخانهٔ دیلمی در شیراز در قرن چهارم هجری شهرت بسیاری داشت و میگویند که تنها فهرست این کتابخانه چندین جلد بودهاست. در برخی منابع تاریخی از ابن بواب نقل شده:
💡 گویند بو عبداللّه دیلمی دختر خویش را بشوهر داد، خواست که او را جهازی کند او را جامۀ بود، وقتی ببازار برده بود آنرا بدیناری قیمت کرده بودند، همان جامه، همان ببازار برد بیّاع گفت که این جامه امروز بهتر ارزد در مَنْ یَزید همی گردانیدند تا بهاء آن بصد دینار شد چندانک جهاز دختر او از آن راست شد.