تاول، برآمدگی کوچکی روی پوست است که درون آن مایع زلالی به نام سرم یا گاهی چرک جمع میشود. این عارضه معمولاً زمانی به وجود میآید که لایههای بیرونی پوست در اثر اصطکاک، سوختگی، یا تماس با مواد شیمیایی از هم جدا شوند. بدن برای محافظت از بافتهای زیرین، در این فضای ایجادشده مایع جمع میکند تا پوست آسیبدیده ترمیم شود.
آنها میتوانند در اندازهها و شکلهای مختلف ظاهر شوند و بسته به علت ایجادشان، ممکن است دردناک یا بدون درد باشند. رایجترین نوع آن، تاول ناشی از اصطکاک است؛ مانند تاولی که هنگام پوشیدن کفش تنگ روی پاشنه پا ایجاد میشود. از دیگر علل بروز این عارضه میتوان به آفتابسوختگی، سوختگی حرارتی، آلرژیهای پوستی، نیش حشرات و برخی بیماریهای ویروسی یا خودایمنی اشاره کرد.
درمان تاول معمولاً به مراقبتهای خانگی محدود میشود. آنها نباید بهصورت عمدی ترکانده شوند، زیرا این کار احتمال عفونت را افزایش میدهد. بهتر است ناحیهی موردنظر تمیز نگه داشته شود و در صورت لزوم با گاز استریل یا بانداژ پوشانده شود. در مواردی که این عارضه بزرگ، دردناک یا چرکی است، لازم است به پزشک مراجعه شود تا از عفونت و آسیب بیشتر جلوگیری شود.
تاول. [ وَ / وِ] ( اِ ) آبله بود که بسبب سوختن یا کار کردن بر اعضاء دست و پا پدید آید. ( فرهنگ جهانگیری ) ( از برهان ) ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ) ( از فرهنگ رشیدی ) ( از فرهنگ نظام ) ( از ناظم الاطباء ). با لفظ زدن و کردن استعمال میشود. در تهران این لفظ را با فتح «واو» استعمال میکنند و در قزوین با ضم «واو». ( فرهنگ نظام ). و آن مخفف تاب ول است مرکب از تاب بمعنی حرارت و ول که بلغت دری گل باشد و معنی ترکیبی آن گل آتش، چه بطریق مجاز داغ آتش را گل گویند چنانچه سامانی بدان تصریح کرده و الیق آن است که مخفف تاوول گوییم چه در اصل لغت دری تاب به «واو» است بجهت استکراه دو به «واو»، یکی را اسقاط کردند. ( فرهنگ رشیدی ) ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ). حباب گونه ای که از سوختگی یا بیماری چون منطقه بر پوست پدید آید.
تاول. [ وَ ] ( اِ ) گاو جوان بود که هنوز کار نکرده باشد. ( لغت فرس اسدی چ اقبال ص 321 ). تاوک. ( فرهنگ جهانگیری ) ( شرفنامه منیری ) ( لسان العجم شعوری ج 1 ورق 284 ). گاو جوان. جهانگیری و سروری تاوک ( با کاف ) را هم به این معنی ضبط کردند و چون احتمال قوی تصحیف بود ضبط نکردم. ( فرهنگ نظام ). گاو باشد. ( فرهنگ اوبهی ). خر و گاو جوانه را گویند. ( برهان ) ( از فرهنگ رشیدی ) ( از آنندراج ) ( از لسان العجم شعوری ج 1 ورق 284 ب ) ( ازناظم الاطباء ). محمد معین در حاشیه برهان آرد: همریشه توله، تر، ترانه، رجوع به توله شود:
پردل چون تاول است و تاول هرگز
نرم نگردد مگر به سخت غبازه.منجیک.چنان ببینی تاول نکرده کار هگرز
بچوب رام شود یوغ را نهد گردن.
اورمزدی ( از لغت فرس اسدی چ اقبال ص 321 ).
گاه بخشش بسایلان بخشد
گله ها اسب و استرو تاول.شمس فخری ( از فرهنگ جهانگیری ).
تأول. [ ت َ ءَوْوُ ] ( ع مص ) بتأویل کردن. ( زوزنی ). تأول کلام؛ اول کلام است. ( منتهی الارب ) ( از قطر المحیط ). بیان کردن آنچه سخن به او بازگردد. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
(وَ یا وِ ) (اِ. ) برآمدگی و تورم پوست بر اثر سوختگی یا ساییدگی.
(وِ ) (اِ. ) خر و گاو جوان.
۱. جوانه.
۲. گوساله یا کره الاغ: چنان ببینی تاول نکرده کار هگرز / به چوب رام شود یوغ را نهد گردن (اورمزدی: صحاح الفرس: تاول ).
هر نوع برآمدگی که در اثر سوختگی یا ساییده شدن در پوست بدن به وجود می آید و روپوست از لاپوست جدا می شود و مایعی در میان آن دو جمع می شود.
( اسم ) خر و گاو جوان.
بتاویل کردن. تاول کلام اول کلام است.
{blister} [پزشکی] برجستگی پوستی حاوی مایع آبگون (serous fluid ) و گاه خون یا چرک
تاوَل (blister)
برآمدگی روی سطح بدن، حاوی مایع شفاف سرم، و به ندرت خون یا چرک. تاول ها غالباً روی دست و پا بر اثر اصطکاک ایجاد می شوند.
[ویکی فقه] تاول نوعی زخم و بیماری است که بر پوست بدن ظاهر می شود و زیر آن را چرک فرا می گیرد. از آن به مناسبت در باب طهارت سخن رفته است.
پوست تاول و آب زیر آن پاک است.اگر تاول در یکی از اعضای وضو باشد،شستن روی پوست- هرچند پاره شده باشد- کفایت می کند.
bolla
خر و گاو جوان.
برآمدگی و تورم پوست بر اثر سوختگی یا ساییدگی.