لغت نامه دهخدا
( خودآگاه ) خودآگاه. [ خوَدْ / خُدْ ] ( ص مرکب ) بی واسطه آگاه بچیزی. بدون تعلیم آگاه به امری. شناسنده چیزی بخودی خود.
( خودآگاه ) خودآگاه. [ خوَدْ / خُدْ ] ( ص مرکب ) بی واسطه آگاه بچیزی. بدون تعلیم آگاه به امری. شناسنده چیزی بخودی خود.
( خود آگاه ) بی واسطه آگاه بچیزی بدون تعلیم آگاه بامری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خودآگاه نی خسرو از این خبر چو بشنید بگریخت زآن تاجور
💡 این گونه جنبههای ناخودآگاه شخصیت در نوع رفتارهای زن و مرد اهمیت بسزایی دارد. که این قسمتها مکملهایی برای نقاب هستند.
💡 چو شو ذوق خودآگاهیات زین سخن برو دست در دامن شرع زن
💡 رو ز خودآگاه شو چون پیر راه تا بود همراه تو سرّ الاه
💡 رو بزن جام کز این نکته خودآگاه شوی در نظر شعر صغیرت اگر اغراق آید
💡 تو باب الله میدان مرتضی را ز خودآگاه میدان مرتضی را