این کلمه در زبان فارسی دارای معانی مختلفی است که به شرح زیر است:
بپایان رساندن چیزی یا کاری، پایان دادن
این معنی به معنای اتمام یا خاتمه دادن به یک کار، فعالیت یا پروسه است.
قرآن را از اول تا آخر خواندن
در این زمینه، ختم به معنی خواندن قرآن از ابتدا تا انتها است و معمولاً در مناسبتهای خاص یا به عنوان یک عمل عبادی انجام میشود.
مهر کردن نامه یا هر چیز دیگر
در این معنی، ختم به عمل مهر زدن بر روی نامهها یا اسناد اشاره دارد. این عمل معمولاً به منظور تأیید یا اعتبار بخشی به محتویات نامه یا سند انجام میشود.
مجلس عزاداری، مجلس ترحیم
این معنی به برگزاری مراسم سوگواری و یادبود پس از فوت یک فرد اشاره دارد. در این نوع مجلس، افراد برای یادآوری و گرامیداشت فرد مرحوم جمع میشوند و معمولاً شامل قرائت دعا، ذکر مصیبت و دیگر آداب سوگواری است.
بسیار زرنگ و حقه باز (ختم روزگار)
در این معنا، ختم به عنوان صفتی به کار میرود که به شخصی اشاره دارد که بسیار زیرک، هوشیار و گاهی حقهباز است. این نوع کاربرد به معنای توصیف فردی با قابلیتهای خاص در فریب یا بازی با دیگران است.
ختم. [ خ َ ] ( ع مص ) مهر کردن چیزی. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) ( از منتهی الارب ). || پوشانیدن دهان ظرف غذا یا شراب بگل یا موم تا نه از آن چیزی خارج شود و نه بدان چیزی داخل. منه: لیسقون من رحیق مختوم. ( از معجم الوسیط ). || مهر کردن نامه. امضاء کردن نامه با انگشتری. ( از اقرب الموارد ) ( متن اللغة ) ( معجم الوسیط ). منه: ختم الکتاب و علی الکتاب. || مهر نهادن بر دل کسی تا فهم نکند بچیز و بر نیاید از آن چیزی. ( از منتهی الارب ) ( متن اللغة ) ( معجم الوسیط ): ختم اﷲ علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوة. ( قرآن 7/2 ). || رسیدن به آخر چیزی ( از منتهی الارب ). و چون: هذاالمرهم... دواء «نافعاً»... فی ختم الجراحات و ادمالها. ( ابن البیطار ). || تمام گردانیدن و تمام خواندن آن. ( از منتهی الارب ) ( متن اللغة ) ( اقرب الموارد ). منه: ختم الکتاب و نحوه. || تمام گردانیدن. و خواندن همه قرآن. ( دهار ) ( زوزنی ): ختم القرآن. || بستن در خود بر دیگری. اعراض کردن. رو نشان ندادن. ( از معجم الوسیط ). منه: ختم بابه علی فلان؛ ای اعرض عنه. ( از متن اللغة ). || برگزیدن کسی بر دیگری. برکشیدن. در خانه خود بر دیگری گشودن. منه: ختم بابه له؛ ای آثره علی غیره. ( از معجم الوسیط ) ( متن اللغة ). || آب نخستین بکشت دادن. اولین آب بزراعت دادن. پس از تخم افکندن اولین آب به روی کشت بستن. ( از معجم الوسیط )( متن اللغة ). منه: ختم الزرع. || گرد آوردن زنبوران اندک موم رقیق تراز موم لانه و مالیدن وی بر لانه. ( از منتهی الارب ).
(خَ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - به پایان رساندن، به سر آوردن. ۲ - مهر کردن نامه یا هر چیز دیگر. ۳ - قرآن را از اوّل تا آخر خواندن. ۴ - مجلس عزاداری، مجلس ترحیم.
۱. مجلس سوگواری و یادبودی که پس از مردن کسی برای او برپا می کنند.
۲. پایان، انجام، آخر.
۳. (اسم مصدر ) به پایان رسیدن، پایان یافتن، تمام شدن.
۴. [مجاز] قرآن یا دعایی که تمامی آن در یک مجلس خوانده می شود.
۵. (صفت ) بسیار زرنگ و حقه باز: ختم روزگار.
۶. (اسم مصدر ) [قدیمی] مهر کردن نامه یا چیز دیگر.
* ختم قرآن: تلاوت قرآن از ابتدا تا انتها.
بپایان رساندن چیزی یاکاری، پایان دادن، مهرکردن
۱ - ( مصدر ) بیابان بردن بسر آوردن انجام دادن تمام کردن. ۲ - مهر کردن. ۳ - قر آن را از اول تا آخر خواندن. ۴ - ( مصدر ) بسر آمدن انجام یافتن. ۵ - ( اسم ) انجام پایان ( کار ). ۶ - هر بار خواندن قر آن.
دهی است از دهستان سربنان بخش زرند کرمان.
[ویکی الکتاب] معنی خَتَمَ: مُهر نهاد (مهر کردن کنایه است از بستن چیزی به طوری که باز نشود)
معنی خَاتَمَ: به معنای هر چیزی است که با آن، چیزی را مُهر کنند و مراد از خاتم النبیین بودن حضرت محمد صلی الله علیه و آله، این است که نبوت با او ختم شده، و بعد از او دیگر نبوتی نخواهد بود.
معنی تَمَتَّعَ: بهره برد (در جمله"فَمَن تَمَتَّعَ بِـﭑلْعُمْرَةِ إِلَی ﭐلْحَجِّ "یعنی:پس هر کس تمتع ببرد به وسیله عمره تا حج یعنی با عمره عمل عبادت خود را ختم کند، و تا مدتی از احرام درآید تا دوباره برای حج احرام بپوشد)
تکرار در قرآن: ۸(بار)
مهر زدن. گاهی بنفسه متعدی میشود و گاهی به «علی» (اقرب) در آیه دیگری به جای ختم، طبع آمده است،. * ظنّ قوی آن است که «غشاوة» مبتدای مؤخّر و «علی سمعهم» خبر مقدّم و «علی ابصارهم» معطوف بر «علی سمعهم» باشد. معنی آیه این میشود: خدا بدلهای آنها مهر زده و بر گوشها و چشمهای آنان پرده به خصوصی هست و آنها مهرزده و بر گوشها و چشمهای آنان پرده بخصوصی هست و آنها راست عذاب بزرگ. نا گفته نماند در این صورت جمله بعدی دلیل «خَتَمَ اللّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ» است یعنی بر دلهایشان مهر زده چون برگوش و چشم پرده دادند پیداست که اگر گوش از شنیدن حق در پرده باشد، قلب مهر زده میشود. علی هذا این آیه نظیر آیه است که مهر فقط برای قلب است و چون گوش و چشم مأخوذ شده دل ممهور میگردد. در آیه دیگری مهر برای قلب و گوش و پرده برای چشم ذکر شده است. بهنظر میاید علّت این تعبیر جمله «اَضَلَّهُ اللّهُ عَلی عِلْمٍ» باشد چون دانستن نوعاً به وسیله شنیدن است کسی که دانسته گمراه باشد قلب و گوش او هر دو ممهور است. و اگر گوشش مهر نداشت مهر نداشت با وجود دانستن گمراه نمیشد. لذاست که غشاوه فقط برای چشم آمده است. *. رحیق: خمر مخصوصی است. مجمع آن را شراب خالص گفته است. ختام را طبرسی و راغب مایختم به و آخر طعم گفتهاند یعنی طعم مشک مخصوصی است. بعضیها آن را مهر گفتهاند یعنی علی هذا معنی آیه این است: از شراب خالص مهر خورده نوشانده میشود مهر آن نوعی مشک است پس رغبت کنندگان در آن همچشمی کنند. *. ناگفته نماند: پایان دادن و به آخر رسیدن یکی از معانی ختم است «ختمت القرآن» یعنی قرائت قرآن به آخر رساندم (راغب). این از آن جهت است که پایان دادن یک شیء نوعی مهر زدن است. خاتم را در آیه شریفه فقط عاصم به فتح تا خوانده بقیّه قرّاء به کسر تاء خواندهاند و آن بنابر قرائت کسر به معنی ختم کننده و تمام کننده است زیرا که پیغمبران را ختم کرده و به آخر رسانده است. و بنا بر قرائت فتح به معنی آخر النبیّین است (مجمع) در صحاح گوید: «ختمت القرآن» یعنی به آخرش رسیدم. اختتام ضدّ افتتاح است. خاتم به کسر تاء و فتح آن هر دو به یک معنی است خاتمه شیء یعنی آخر آن. در اقرب و قاموس خاتم (به کسر تاء و فتح آن) انگشتر و اخر قوم و عاقبت شیء و غیره آمده است. در کشّاف و تفسیر بیضاوی و غیره نیز به معنی آخر الانبیاء آمده است. نا گفته نماند: انگشتر را از آن جهت خاتم گفتهاند که نامه را با آن ختم و مهر میکردهاند چنانکه در نهایه درباره خاتم سلطان گفته است که برای ختم نامه احتیاج به خاتم دارد. جرجی زیدان در تاریخ تمدن اسلام ج 1 ص22 (ترجمه)ذیل کلمه خاتم گوید: همینکه پیغمبر (ص) در صدد نامه نوشتن به شاهنشاه ایران و امپراطور روم بر آمد به حضرتش یاد آور شدند که اگر نامه بی مهری از نقره تهیه فرمود که روی آن جمله محمد رسول اللّه نقش شده بود. بعضیها ندانسته و نفهمیده گفتهاند: خاتم به معنی انگشتر است و چون انگشتر زینت انگشت است لذا خاتم النبیّتن به معنی زینت پیغمبران است و از آیه شریفع آخرین پیامبر بودن آن حضرت مستفاد نیست. چه قدر احمثانه است که ایه اطلاق لفظ خاتم به انگشتر چنانکه گفته شد برای آن بود که نامه را با آن ختم و مهر میکردند. صدر آیه شریفه درباره ازدواج حضرت رسول (ص) یا دختر خودش زینب است. زید که پسر خوانده آن حضرت بود زینب را بزنی گرفت و پس از طلاق دادن، حضرت او را انداختند که آن حضرت زن پسرش را به عقد نکاح خود در آورده است. و چون زید بن حارثه پسرخوانده آن حضرت بود و به حکم پسر خوانده پسر نیست و ازدواج با زن او حرام نمیباشد قرآن فرمود: محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست، تا ازدواج او با زن زید مانعی داشته باشد. در کشّاف و المیزان گوید: امّا قاسم و طیّب و طاهر و ابراهیم که پسران آن حضرت بودند پیش از حدّ بلوغ از دنیا رفتند و «رِجالِکُمْ» به آنهاشامل نیست همچنین حسنین علیهماالسلام که آنحضرت قبل از بلوغ آنها از دنیا رفت و از «رجالکم» در وقت نز.ل آیه خارج بودند. مراد از آیه آن است که آنحضرت پدر هیچ یک از مردان شما نیست نه اینکه پدر کودکان هم نیست. معنی آیه چنین میشود: محمد پدر هیچ یک یک از مردان است پدر کودکان هم نیست. معنی آیه چنین میشود: محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست (و زید یکی از مردان است پدر او هم نیست و ازدواج با زن زید برای او بلامانع است). ولیکن او رسول خدا و آخر پیامبران است و با او نبوّت به پایان رسیده و خدا و خدا به هرچیز داناست آنچه فرموده از ریو علم و حکمت است. درباره اینکه خاتم نبیّین مستلزم خاتم رسولین نیز هست رجوع شود به «رسل». خاتمیّت آن حضرت اگر گویند: چرا آن حضرت خاتم پیغمبران است و چرا بعد از وی پیغمبری نخواهد آمد؟. گوئیم: علّت خاتمیّت آن حضرت دو چیز است یکی آنکه: احکام و دین آن حضرت با تمام ترقّی و پیشرفت و تمام مراحل زندگی قابل تطبیق است و جامعیّت آن از لحاظ جهان بینی و جهانداری و تأمین احتیاجات فرد و اجتماع و مادّی و معنوی به حدّی به قانون جدید و پیغمبر جدید نیست. به قول یکی از مفکّرین: اگر پنجاه نفر دانشمند ممتاز از ممالک جهان انتخاب کرده و همه گونه وسائل در اختیارشان بگذاریم و بگوئیم: پنجاه سال بنشینید و مشاوره کنید تا قانونی که شامل تمام شئونات زندگی بشری باشد تنظیم نمائید. این دانشمند در عرض این مدت نمیتوانند قانونی به جامعیّت اسلام اعّم از آن که مطابق با واقع باشد یا نه تدوین نمایند. این سخن حق است و هر که به فقه اسلام مخصوصاً از نظر ائمّه اهل بیت «علیهم السلام» وارد باشد واقعیّت این ادّعا برایش روشن خواهد شد. دیگری آن که حضرت رسول «صلی اللّه علیه و آله» در روزگاری مبعوث شد که بشریّت بحدّ بلوغ و رشد رسیده بود و میتوانست با درد دست داشتن برنامه اسلام و با راهنمائی عقل و فهم خود زندگی کند و پیش برود در این صورت آمدن پیغمبر جدید لغو و باطل خواهد بود. توضیح اینکه: پدر و مادر و استاد تا مدّتی کودک را تربیت میکنند و داهنمائیهای لازم را به جای میآورند و چون به حدّ رشد و درک رسید گویند: تو دیگر بقدر کفایت فهم و درک داری و میتوانی با فهم و عقل خود و راهنمائیهائی که کردهایم به تنهائی زندگی کنی دیگر احتیاج به پدر و مادر و مربّی نداری برو زندگی کن کار بد و خوب هر دو دیگر به پای تواست و به کسی مربوط نیست. بشریت نیز در چنین حالی قرار داشت میتوانست از فهم و عقل و قوانین خدا استفاده کرده به زندگی ادامه دهد دیگر حاجتی ب کتاب جدید و پیامبر جدید نداشت. د رمجمع ذیل آیه شریفه میگوید: این حدیث از جابر بصحت رسیده که رسول خدا «صلی اللّه علیه و آله» فرموده: مثل من در میان انبیاء مثل کسی است که خانهای بنا کرده و در کمال و زیبائی آن کوشید فقط جای خشتی باقی ماند هر که به آن خانه وارد میشد و تماشا میکرد میگفت: این خانه چه زیباست مگر جای این خشت، فرمود: من به جای این خشت هستم. انبیاء با من به آخر رسیدند این حدیث را بخاری و مسلم نقل کردهاند.