تعلیق

تعلیق

شناوری یا تعلیق به فرایندی اطلاق می‌شود که در آن یک جسم بدون هیچ گونه حمایت مکانیکی در یک موقعیت پایدار معلق باقی می‌ماند. شناوری مغناطیسی، رایج‌ترین و پرکاربردترین نوع این فرایند است. در تعلیق الکترواستاتیک، از یک میدان الکتریکی برای مقابله با نیروی گرانشی استفاده می‌شود. این واژه به احساس و کشش تنش‌آلود و هیجان‌انگیزی اشاره دارد که از یک موقعیت غیرقابل پیش‌بینی و مرموز ناشی می‌شود. این اصطلاح عمدتاً در ادبیات داستانی و نمایشی به کار می‌رود، اما محدود به آن‌ها نیست. در مفهوم به سبک هیچکاک، به این معناست که در داستان فیلم، مخاطب از احتمال وقوع یک حادثه وحشتناک آگاه است، در حالی که شخصیت‌ها از آن بی‌خبرند و علی‌رغم آگاهی مخاطب، او نمی‌تواند مانع از وقوع آن شود. فیلم‌هایی که در آن‌ها این مفهوم به طور قابل توجهی به کار رفته، معمولاً در ژانر دلهره‌آور دسته‌بندی می‌شوند. در یک مفهوم وسیع‌تر، این حس زمانی به وجود می‌آید که فرد از روند و چگونگی وقوع یک رویداد در آینده آگاه نیست، اما وقوع آن را پیش‌بینی می‌کند. به این ترتیب، نوع ترکیبی از پیش‌بینی و عدم قطعیت دربارهٔ وقایع نامشخص آینده است و در مقابل احساس شگفتی قرار می‌گیرد. به عبارت دیگر، به معنای وجود ابهام در مورد چگونگی پیشرفت داستان است. این مفهوم می‌تواند در درجات مختلفی وجود داشته باشد، اما می‌توان گفت در روایت‌هایی که ما را از بستن کتاب یا ترک سالن سینما یا تئاتر بازمی‌دارند، همواره مقداری تعلیق وجود دارد. هنر روایت در حل آن با استفاده از عنصر غافل‌گیری است. در روایت‌شناسی، تفاوت ظریفی بین این واژه و تعویق وجود دارد؛ تعویق به معنای کند کردن جریان گفتمان روایی است و معمولاً به عنوان روشی برای افزایش تعلیق به کار می‌رود.

لغت نامه دهخدا

تعلیق. [ ت َ ] ( ع مص )درآویختن. ( زوزنی ) ( دهار ) ( از تاج المصادر بیهقی ). درآویختن چیزی را به چیزی و متعلق گردانیدن. یقال: علقه فتعلق. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). درآویختن چیزی را بچیزی و بر چیزی، درآویختن و معلق گردانیدن آن. ( از اقرب الموارد ). آویختن چیزی را. ( غیاث اللغات ). و بمجاز علاقه و دلبستگی

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع. ] ۱ - (مص م. ) آویزان کردن. ۲ - چیزی در زیر کتاب یا نوشته ای نوشتن. ۳ - (اِ. ) نام یکی از خطوط اسلامی منشعب از نسخ با شیوة ایرانی. ۴ - (اِمص. ) آویزان بودن، آویختگی. ۵ - انجام نشدن کاری یا بلاتکلیف ماندن امری بدون مشخص بودن زمان قطعی انجام

فرهنگ عمید

۱. معلق کردن، آویختن، آویزان کردن چیزی به چیز دیگر.
۲. چیزی در ذیل کتاب یا نامه نوشتن، یادداشت هایی بر کتاب افزودن.
۳. (هنر ) در خوشنویسی، نوعی از خطوط اسلامی که از رقاع و توقیع برآمده است.

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) آویختن آویزان کردن در آویختن. ۲ - یاد داشت کردن نوشتن مطالب درذیل رساله یاکتاب. ۳ -( اسم ) یاد داشت ضمیم. کتاب و رساله. جمع: تعلیقات.

فرهنگستان زبان و ادب

{suspension} [شیمی، مهندسی بسپار، موسیقی] [شیمی، مهندسی بسپار] فرایند اختلاط ذرات ریز جامد یا مایع در یک مایع یا گاز به صورت معلق [موسیقی] 1. نغمۀ ناملایم یک آکورد که امتدادیافتۀ یک نغمۀ ملایم از آکورد قبلی است و به صورت متصل و پایین رونده حل می شود 2. امتداد نغم...
تعلیق

جملاتی از کلمه تعلیق

تعلیق هزار صورت نغز زین طاق سپهر شکل بنگر
اگر درس وفا تعلیق داری چو محمودت دهد توفیق یاری
شکسته خط سنبل به گل کند تعلیق رقاع نسخم نیلوفر آرد از ریحان
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم