خطل

لغت نامه دهخدا

خطل. [ خ ُ طُ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ خَطلاء. ( منتهی الارب ).
خطل. [ خ َ طَ ] ( ع اِ ) سخن بسیار سست و تباه. || پیچ و تاب. || خرام. || سستی. || سبکی. || شتابکاری. || درازی. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ). || اضطراب اسب و نیزه. || جنبش اسب و نیزه. || فحش زن. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).
خطل. [ خ َ طَ ] ( ع مص ) خطا کردن در گفتار و رای خود. || بدنام بودن شخص بزنا. || سست و سبک گردیدن. || سخن تباه گفتن. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ).
خطل. [ خ َ طِ ] ( ع ص ) گول. || زود نیزه زننده. || تیر که نشانه را خطا کند. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ). || درشت و سخت از جامه و بدن. || ( اِ ) رسن صیاد. || پهلوی خیمه و جامه که درازا بزمین کشان بود. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).

فرهنگ معین

(خَ طَ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - سخن بسیار و بیهوده. ۲ - احمقی، شتابکاری.

فرهنگ عمید

انجام دادن رفتار نسنجیده.

فرهنگ فارسی

گول یا زود نیزه زننده

ویکی واژه

سخن بسیار و بیهوده.
احمقی، شتابکا

جمله سازی با خطل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یکی مقصورهٔ عتاب و دیگر چامهٔ دعبل سه دیگر مخلص اخطل، چهارم مقطع اعشی

💡 از حشمت این دیبه ز نه اطلس گردون در پی کشد غاشیه ام اخطل و اعشی

💡 زین شعر آبدار خوی خجلت و حیا بر جان شخص اخطل و حسان نشسته است

💡 جهان‌ دانش و جود ای ز وصف‌ ذات تو عاجز ضمیر اخطل و اعشی روان صابی و حسان

💡 بگاه عربده دندان عقل و دین شکنند قلم بدست خطلا بر سر صواب کشند

💡 بزی به کام دل دوستان و بر در تو هزار چاکر شاعر چو اخطل و اعشی

محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
وادی یعنی چه؟
وادی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز