جهال

لغت نامه دهخدا

جهال. [ ج ُهَْ ها ] ( ع ص، اِ ) ج ِ جاهل. ( منتهی الارب ). جاهلان. نادانان. ( اقرب الموارد ):
بر سر جهال به امر خدای
محتسب او بکند احتساب.ناصرخسرو.جهال در تنعم و ارباب فضل را
بی صدهزار غصه یکی نان نمیرسد.رشید وطواط.حکیمی که با جهال درافتد باید که عزت توقع ندارد. ( گلستان سعدی ). رجوع به جاهل شود.

فرهنگ معین

(جُ هّ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ جاهل، نادانان.

فرهنگ عمید

=جاهل

فرهنگ فارسی

جمع جاهل
( اسم ) جمع جاهل نادانان.

ویکی واژه

جِ جاهل؛ نادانان.

جمله سازی با جهال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 داغ من کرد از جهالت ناامید پس چه خواهی کرد در بزم یزید

💡 بی شک این جهال امت را همی بینی، به حق دشمنانند این نه امت گر سخن باور کنی

💡 چون گدائی را فتد درّی به چنگ از جهالت بکشند او را به سنگ

💡 توئی محمد و دانی که سامری به جهالت برد فسانه ی گوساله پیش معجز موسی

💡 جهالت: در نزد عرفا کنایه از مرگ دل است که حقایق را درک نمی‌کند.

💡 ز فرط ظلمت شب تنگنای عالم خاک سیاه شد چو شبستان خاطر جهال

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز