جان ستان

مترادف‌ها

فداکار

متضادها

جان بخش

لغت نامه دهخدا

جان ستان.[ س ِ ] ( نف مرکب ) جان ستاننده. روح ستاننده. کشنده. آنکه یا آنچه جان ستاند. قاتل.

فرهنگ معین

(س ) (ص فا. ) جان ستاننده، قاتل.

فرهنگ عمید

۱. هلاک کننده، کُشنده: اوست در بزم ورزم یافته نام / جان ده و جان ستان به تیغ و به جام (نظامی۴: ۵۴۸ ).
۲. (اسم ) [مجاز] فرشته ای که جان آدمی زادگان را می گیرد، عزرائیل: اندر عجبم ز جان ستان کز چو تویی / جان بستد و از جمال تو شرم نداشت (رودکی: ۵۱۴ ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- جان ستاننده روح ستاننده کشنده قاتل.۲- صفت عزرائیل فرشته ای که جان زندگان را میگیرد.

ویکی واژه

جان ستاننده، قاتل.

جمله سازی با جان ستان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اصل اینست در جهان جان ستان چون فنا گردی بیابی جان جان

💡 قابض ارواح را فرمان رسید از کردگار کای همای جان ستان در روضه نیلوفری

💡 نصیب خصم تو زایام رنگ زردی باد بتن همیشه ورا باد جان ستان بجهد

💡 سحر نماست مصریش مصر گشاست هندیش مصری کلک ملک ده، هندی تیغ جان ستان

💡 بزد بر سرش خنجر جان ستان به دو نیمه کردش ز سر تا میان

💡 هم محبت جان ستاندهم محبت جان دهد بی محبت هیچ کاری بر نمی آید مرا