تمثیل، آناگویی یا آنالوژی یکی از انواع استدلال منطقی به شمار میآید. تمثیل به معنای انتقال حکم یک موضوع به موضوع دیگر به دلیل وجود شباهتهایی میان آنهاست. برخلاف استدلال قیاسی، نتیجهگیری در آن از قطعیت برخوردار نیست؛ به این معنا که اگر مقدمات استدلال درست باشند، نتیجه لزوماً درست نخواهد بود. به همین دلیل، در استدلال آناگویی، نتیجه معمولاً با واژه احتمالاً بیان میشود. به استخراج یک گزاره جزئی از یک یا چند گزاره جزئی دیگر بر اساس وجوه مشترک آنها اشاره دارد. به عنوان مثال، اگر بگوییم لیمو گرد و جزو مرکبات است و پرتقال نیز گرد و جزو مرکبات است، و سپس نتیجه بگیریم که توپ گرد و جزو مرکبات است، به دلیل اشتراک در گرد بودن به نتیجه جزو مرکبات بودن توپ میرسیم که لزوماً صحیح نیست. بنابراین، نتایج استدلال تمثیلی به طور کامل قابل اعتماد نیستند. نوار کناری آرایههای ادبی تمثیل بهعنوان یک روایت است که بهطور غیرمستقیم خوانده میشود و میتواند معانی دیگری را نیز در بر بگیرد. این مفهوم به توصیف یک چیز تحت پوشش چیز دیگری میپردازد و برای دستیابی به اهداف خود از نمادهای مختلف بهره میبرد. این نوع آرایه ادبی دارای پیشینهای تاریخی و طولانی است، بهطوریکه بسیاری از اسطورهها به شکل آن روایت میشوند. ابن رشیق قیروانی در کتاب العمده، این مفهوم را از شاخههای استعاره میداند و بیان میکند که برخی آن را به معنای مشابهت میدانند و به این معناست که چیزی را به چیزی دیگر تشبیه کنیم که در آن اشارهای وجود داشته باشد.
تمثیل
لغت نامه دهخدا
تمثیل. [ ت َ ] ( ع مص ) مثل آوردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || تشبیه کردن چیزی را به چیزی: و مثل الشی بالشی تمثیلاً و تمثالاً، تشبیه کرد آن چیز را به آن چیز. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || نگاشتن پیکر نگاشته مانند پیکری. تمثال. ( از منتهی الارب ). نگاشتن پیکر و نمودن صورت چیزی. ( آنندراج ). تصویر کردن چیزی را. ( از ناظم الاطباء ) ( از ذیل اقرب الموارد ). || صورت بستن پیکر کسی را به نگاشتن و جز آن به حدی که گویا می بیند. || عقوبت کردن و عبرت دیگران گردانیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || مثله کردن برای سیاست و عقوبت. ( ناظم الاطباء ). || ( اِ ) مأخوذ از تازی تشبیه و صورت و شکل. || نقل و نمونه و مثل و مانند. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. [قدیمی] مصور ساختن صورت چیزی.
۳. (اسم ) (ادبی ) حدیث یا داستانی که به عنوان مَثَل بیان می شود.
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) مثال آوردن.۲ - تشبیه کردن مانند کردن.۳ - صورت چیزی را مصور کردن. ۴ - داستانی یا حدیثی را بعنوان مثال بیان کردن داستان آوردن. جمع: تمثیلات.
جملاتی از کلمه تمثیل
وه! چه نیکو گفت دانای حکیم از پی تمثیل قدوس و قدیم:
گر نباشد آنکه فهمد بی سخن دست اندر دامن تمثیل زن
ز کوه انگشت او از روی تمثیل چو شهرستان لوط و پرّ جبریل