تبیره زن

لغت نامه دهخدا

تبیره زن. [ ت َ رَ / رِ زَ ] ( نف مرکب ) طبال و طبل زن. ( ناظم الاطباء ):
رعد تبیره زن است برق کمندافکن است
وقت طرب کردن است، می خور کت نوش باد.منوچهری.تبیره زن بزد طبل نخستین
شتربانان همی بندند محمل.منوچهری.تبیره زن از خارش چرم خام
لبیشه درافکند شب را بکام.نظامی.رجوع به تبیر و تبیره و دیگر ترکیبهای آندو در همین لغت نامه شود.

فرهنگ معین

( ~. زَ ) (ص فا. ) نوازندة تبیره.

فرهنگ عمید

کسی که تبیره می زند.

فرهنگ فارسی

( صفت ) نوازند. تبیره

ویکی واژه

نوازندة تبیره.

جمله سازی با تبیره زن

💡 ابر پشت پیلان تبیره زنان از آن رزمگه بازگشت آن زمان

💡 تبیره زنان در دمیدند نای زمانه تو گفتی در آمد ز جای

💡 سحر گاه برخاست بانگ خروس تبیره زنان ساز کردند کوس

💡 تبیره زن از خارش چرم خام لبیشه درافکند شب را به کام

💡 چه ارژنگ دید آن برافراز کوه بیامد تبیره زنان با گروه

💡 تبیره زنان از دو پرده سرای برفتند با پیل و باکرنای