تبجیل

لغت نامه دهخدا

تبجیل. [ ت َ ] ( ع مص ) بزرگ داشتن. ( از تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( دهار ) ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( فرهنگ نظام ). گرامی داشتن کسی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). عزت کردن و تعظیم کردن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). تعظیم کردن. ( فرهنگ نظام ). تعظیم و تکریم و گرامی داشتگی. ( ناظم الاطباء ):
شادمان باد و بر هر مهی او را تبجیل
کامران باد و بر هر شهی او را تعظیم.فرخی.و حاجب بزرگ عبداﷲ طاهر بیش از همه او را تبجیل و مراعات و معذرت پیوست. ( تاریخ بیهقی ). سلطان در ترتیب و تبجیل قدرو تمشیت کار و تمهید رونق او به همه غایتی برسید. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 438 ). بهاءالدوله در اجلال و اکرام و تحصیل مرام و تبجیل محل آنچه لایق جلالت حال سلطان و موافق کمال و فضایل او بود تقدیم داشت. ( ترجمه تاریخ یمینی ایضاً ص 388 ). || بَجَل گفتن کسی را؛ یعنی بس است و بسنده است ترا جایی که رسیدی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) بزرگ داشتن، احترام کردن.

فرهنگ عمید

۱. گرامی داشتن.
۲. بزرگ شمردن.
۳. احترام کردن.

فرهنگ فارسی

گرامی داشتن، بزرگ شمردن، احترام کردن
۱- ( مصدر ) بزرگ داشتن بزرگ شمردن احترام کردن. ۲- ( اسم ) بزرگداشت. جمع: تبحیلات.

ویکی واژه

بزرگ داشتن، احترام کردن.

جمله سازی با تبجیل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شدندی بر سپهر و بر زمین از بهر تبجیلش ستاره جمله‌گوهر بار و مردم جمله‌گوهرچین

💡 کوه اگر حلم ترا نام برد بی‌تعظیم ابر اگر دست ترا یاد کند بی‌تبجیل

💡 فاثبت «الوسواس» من الانسان للانسان کالوسوسة من الشّیاطین. و وسوسة الانسان هو الاهواء و اللَّه اعلم بالمراد. و کرّر لفظ «النّاس» فی خمسة مواضع تبجیلا لهم و تکرمة. و قیل: کرّر لانفصال کلّ آیة من الأخری لعدم حرف العطف. و قیل: المراد بالاوّل: الاطفال و معنی الرّبوبیّة یدلّ علیه. و بالثّانی: الشّبّان و لفظ «الملک» المنبئ عن السّیاسة یدلّ علیه.

💡 زین سوی مدح وی است هرچه بتبجیل از سر ادراک عقل ورای توان دید

💡 شادمان باد و بر هر شهی او را تبجیل کامران باد و بر هر مهی او را تعظیم

لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز