بگرس

لغت نامه دهخدا

بگرس. [ ب َ رَ ] ( اِ )نوعی از سقرلات خوب که کلاه بارانی از آن سازند و آب در آن کم سرایت کند و به روغن چرب نشود:
بارگاه طرب باده پرستان ابر است
شفق بگرس بارانی مستان ابر است.زکی ندیم ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

نوعی پارچه که از آن کلاه و لباس بارانی می دوخته اند، نوعی سقرلات.

فرهنگ فارسی

( اسم ) پارچه ای بوده که آب در آن کم سرایت میکرده.

ویکی واژه

بِگْرِس یا بِگِرِس :(begres or begeres) در گویش گنابادی یعنی گریه کرد، غصه خورد

جمله سازی با بگرس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خندهٔ چه رمزی ار دانستیی تو به جای خنده خون بگرستیی

💡 بگرسیوز اندر یکی بنگرید کز ایران چه دیدیم و خواهیم دید

💡 چون نیک بدیدم که نداری سر سعدی بر بخت بخندیدم و بر خود بگرستم

💡 گفت: فضل باری تعالی در مقابل کسب تو نبود و مکتسب نیست زیرا که هرچه مکتست بود آنرا عوضی بود و عوض خارج است از فضل آنگاه گفت: همه اندیشه‌ها یکی کن و بر یکی باست و همه بگرستن را با یکی آور که نظر همه نگرندگان یکی بیش نیست ما خلفکم و لابعثکم الا کنفس واحده.

💡 ز پای افتاد و بگرست آن چنان زار کزان کهسار شد سیلی نگون سار

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز