ملهمی

لغت نامه دهخدا

ملهمی. [ م ُ هََ ] ( اِخ ) از شاعران خطه کوکن هندوستان بوده است. صاحب تذکره صبح گلشن آرد: «برهمنی بود... در عالم رؤیا از حضرت ختمی ( ص ) به قبول دین اسلام ملهم گردید و بعد تدین به دین حق، التفاتی به حطام دنیویه ناکرده آزادانه سر و پا برهنه سری به سیر مطموره و معموره می کشید.» از اوست:
در هجر تو کار دل به سختی بگذشت
امید به صد گشاده رختی بگذشت
عمرم همه چون مردم چشم از غم تو
در دایره سیاه بختی بگذشت.
رجوع به تذکره ٔصبح گلشن ص 449 و قاموس الاعلام ترکی شود.

جمله سازی با ملهمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شهوت حجاب جان توآمد وگرنه تو هر روز و شب ز حضرت دادار ملهمی

دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز