بغال

لغت نامه دهخدا

بغال. [ ب ِ ] ( ع اِ ) ج ِ بَغل، بَغلَة. استران. ( ترجمان علامه جرجانی ص 27 ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). ج ِ بَغل. ( ناظم الاطباء ): مراکب راهوار و بغال و جمال بسیار. ( جهانگشای جوینی ). و رجوع به بغل و بغلة شود.
بغال. [ب َ غ غ ] ( ع اِ ) استربان. ( منتهی الارب )... قاطرچی. ( ناظم الاطباء ). استروان. ج، بغالون. ( مهذب الاسماء ).

فرهنگ معین

(بِ ) [ ع. ] ( اِ. ) جِ بغل، استران.

فرهنگ عمید

= بَغْل

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع بغل استران.
استربان. قاطرچی. استروان. جمع بغالون.

ویکی واژه

جِ بغل؛ استران.

جمله سازی با بغال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شد دست چرخ پر شهب از بس که می‌جهد در زیر پای خیل بغال آتش از امال

💡 و متی کان لبعض منهم الیوم مجال لن تخاف الا سدان جالت حمیر و بغال

💡 ربود جان و دل من بزلف غالیه فام بتی که بوی دهد زلف او بغالیه وام

💡 فتح آن جا بود و دید آن موکب و جیش و حشم و آن همه خیل و بغال و ثروت و مال و حشر

💡 نه عنبر است و طرازش بعنبر آلوده نه غالیه است و شکنجش بغالیه معجون

ارامگاه یعنی چه؟
ارامگاه یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز