دیانت

واژه‌ی دیانت که از ریشه‌ی عربی دیانة گرفته شده، در زبان فارسی به‌صورت اسم مصدر به‌کار می‌رود و بر مفاهیم بلندی چون دینداری، صداقت، راستی و خداترسی دلالت دارد. در متون معتبر فارسی، این واژه افزون بر معنای دین‌داری، بر عدالت، تقوا، پرهیزگاری، پارسایی و نیکی نیز اطلاق می‌شود. برای نمونه، در فرهنگ ناظم‌الاطباء، معادلِ دینداری کردن و متصف به راستی و درستکاری بودن آمده است.

در متون کهن فارسی همچون تاریخ بیهقی، این واژه بارها در توصیف شخصیت‌های برجسته به‌کار رفته و حامل معنای عمیق اخلاقی و دینی بوده است. چنان‌که در فرازی از این کتاب می‌خوانیم: بمرگ این محتشم، شهامت و دیانت و کفایت و بزرگی بمرد. همچنین در جای دیگر، از مناصحت و دیانت فردی سخن به‌میان آمده که نشان‌دهنده‌ی هم‌آمیزی خیرخواهی و دین‌داری در مفهوم این واژه است. بیهقی در تحلیل رفتار فرمانروایان غزنوی نیز بر صفاتی چون عفت و دیانت تأکید کرده و آن را معیاری برای ارزیابی حکمرانان می‌داند.

لغت نامه دهخدا

دیانت. [ ن َ ] ( ع اِمص ) مأخوذ از دیانة تازی، دینداری کردن. صداقت و راستی. خداترسی. عدالت و تقوی و پرهیزگاری و پارسائی و خوبی و نیکوئی. ( ناظم الاطباء ). دینداری:
همه دیانت و دین جوی و نیک رائی کن
که سوی خلد برین باشدت گذرنامه.شهید.بمرگ این محتشم شهامت و دیانت و کفایت و بزرگی بمرد. ( تاریخ بیهقی ص 371 ). شغلها و سفارتهای با نام کرده است. [ بوطاهر تبانی ] و در هر یکی از آن مناصحت و دیانت وی ظاهر گشته. ( تاریخ بیهقی ص 209 ). نگاه باید کرد تا احوال ایشان [ شاهان غزنوی ] بر چه جمله رفته است و میرود و در... عفت و دیانت. ( تاریخ بیهقی ).
گر دیانت نیست آنچ آموخت پیغمبر بخلق
آنچه خصمان داشتندش جز دیانت چیست پس.ناصرخسرو ( دیوان چ تقوی ص 206 ).ای حیا را همچو عثمان در شجاعت چون علی
ای دیانت را چو بوبکر ای عدالت را عمر.ازرقی.که در امضای احکام شرع از طریق دیانت و... امانت نگذرد. ( کلیله و دمنه ). چون قواعد دین... مهمل ماند دیانت و صیانت برخیزد. ( سندبادنامه ص 5 ).
دیانت از در دیگر برون رود ناچار.سعدی.و ترا همچنین فضل است و دیانت وتقوی و امانت.سعدی ( کلیات چ مصفا ص 23 ).چون نبود خویش را دیانت و تقوی
قطع رحم بهتر از مودت قربی.سعدی.|| فروتنی کردن. || راستی. درستی. || طاعت کردن. ( یادداشت مؤلف ). آیین خداپرستی.
دیانة. [ ن َ ] ( ع مص ) راستی نمودن. ( منتهی الارب ). راستی. ( کشاف اصطلاحات الفنون ). || دینداری کردن. ( منتهی الارب ). دینداری. ( کشاف اصطلاحات الفنون ). دیندار شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). دیندار گشتن. پارسایی. ( دهار ).
دیانة. [ ن َ ] ( ع اِ ) اسم است برای تمام آنچه که بدان خدا را عبادت کنند. ( اقرب الموارد ). || دین و مذهب. ج، دیانات. ( از اقرب الموارد ). || در اصطلاح فقهاء با کلمه تنزه و آنچه مابین خالق و مخلوق باشد مترادف است مانند قضاء و حکم و شرع. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ).

فرهنگ معین

(نَ ) [ ع. دیانة ] ۱ - (اِمص. ) دینداری. ۲ - (اِ. ) آیین خداپرستی.

فرهنگ عمید

۱. آیین خداپرستی، هر آیینی که اساس آن بر خداپرستی باشد.
۲. (اسم ) ملت، مذهب.

فرهنگ فارسی

دین دارشدن، دینداری، آیین خداپرستی، ملت، مذهب
۱ - ( مصدر ) دینداری کردن. ۲ - ( اسم ) دینداری. ۳ - ( اسم ) آیین خدا پرستی جمع دیانات.

دانشنامه عمومی

دیانت ( به فرانسوی: Diant ) یک منطقهٔ مسکونی در فرانسه است که در سن - ا - مارن واقع شده است. دیانت ۱۰٫۹۴ کیلومتر مربع مساحت دارد.

ویکی واژه

دیانة
دیندا
آیین خداپرستی.

جمله سازی با دیانت

💡 از باشگاه‌هایی که در آن بازی کرده‌است می‌توان به باشگاه فوتبال بوکا جونیورز و باشگاه فوتبال استودیانتس اشاره کرد.

💡 از باشگاه‌هایی که در آن بازی کرده‌است می‌توان به باشگاه فوتبال استودیانتس و باشگاه فوتبال روساریو سنترال اشاره کرد.

💡 با حزم او طریقت و دین فارغ از فتور با عزم او دیانت و دین ایمن از خلل