دژمنش

لغت نامه دهخدا

دژمنش. [ دُ م َ ن ِ ] ( ص مرکب )خسته. مانده. افگار. آزرده. ( ناظم الاطباء ). پریشان خیال. گرفته. کاره. ( مهذب الاسماء ) ( دهار ):
نیم دژمنش نیزدرخواست اوی
فزونی نجوئیم در کاست اوی.فردوسی.|| متنفر. بیزار. || آسوده. || سیر، ضد گرسنه. || ( اِ مرکب ) نفرت. کراهت. ناپسندیدگی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

۱. بدمنش، بدنهاد.
۲. آزرده.
۳. بیزار.

جمله سازی با دژمنش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نیم دژمنش نیز درخواست او فزونی نجوییم درکاست او

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز