جرعه نوش. [ ج ُ ع َ / ع ِ ] ( نف مرکب ) جرعه کش. باده نوش. آنکه جام شراب را تا ته آن مینوشد. ( ناظم الاطباء ):
من جرعه نوش بزم تو بودم هزار سال
کی ترک آبخورد کند طبع خوگرم.حافظ.ای جرعه نوش مجلس جم سینه پاک دار
کایینه ای است جام جهان بین که آه از او.حافظ.
( ~. ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) شرابخوار.
باده نوش، شراب خوار، می خوار.
( صفت ) ۱- میخوار شرابخوار. ۲- مست.
شرابخوار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر کریمی جرعه نوش جام توست ریزه خوار سفره ی انعام توست
💡 ز جام جم به حقیقت دو جرعه نوشیدن هزار مرتبه بهتر ز ملکت داراست
💡 مسیحا صبح فطرت فیض یاب از پاس انفاسش خضر در شام ظلمت جرعه نوش از آب حیوانش
💡 جرعه نوشانیم فارغ از مرگ و حیات زان که آب زندگی از ساغر جم میخوریم
💡 روی صحرا از خط و خون جوانان لاله جوش برق خنجر ساقی بزم و شهیدان جرعه نوش
💡 سرچشمه فیض جز لب لعل تو نیست صد خضر و مسیح جرعه نوش می تست