جان دار

مترادف‌ها

زنده، دارای جان

متضادها

بی‌جان، مرده، متوفی

ویکی واژه

زنده، موجود زنده.
قادر، توانا.

جمله سازی با جان دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نیم جان دارم و جان سایه ندارد به زمین من به جان می‌زیم و سایهٔ جان است تنم

💡 کسی که عشق ندارد چه درجهان دارد تنی که یار ندارد مگوکه جان دارد

💡 آش دوغ مخصوص قزوین از انواع آش‌های سنتی قزوین است. این آش بر خلاف آش دوغ دیگر مکان‌های آذربایجان دارای حبوبات بوده و رنگی مایل به سبز دارد.

💡 نیست در این راه غیر از تیر و تیغ گو میا، هرکس ز جان دارد دریغ

💡 اگر معاینه بینم که قصد جان دارد به جان مضایقه با دوستان نه کار منست

💡 آن موجود کوچک که در میان گل‌ها پنهان شده بود، موجودی بسیار جان‌دار و مقاوم بود که با وجود سرمای شدید زمستان، زنده ماند.

💡 او با وجود تمام زخم‌هایی که بر تن داشت، همچنان فردی جان‌دار و سرزنده بود که هرگز اجازه نمی‌داد ناامیدی بر قلبش چیره شود.

💡 در جنگ‌های قدیمی، سربازانی که بسیار جان‌دار بودند، توانستند با پشتکار و قدرت بدنی بالا، از خود و خانواده‌هایشان در برابر دشمن دفاع کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران