تصنع. [ ت َ ص َن ْ ن ُ ] ( ع مص ) خویشتن برآراستن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). آراستن خویشتن. ( دهار ). روش نیکو نهادن از خود و خویشتن را آراستن و بتکلف نیکوسیرتی کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). روش نیکو نمودن از خود. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ): شکر نعمت بزرگان واجب است و ذکر جمیل ودعای خیر و ادای چنین خدمتی در غیبت اولیتر است از حضور. که آن به تصنع نزدیک است و این از تکلف دور. ( گلستان ). || آراستن زن حسن خود را. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || خوش آمد و چاپلوسی نمودن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).
(تَ صَ نُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) حالتی را به طور ساختگی به خود گرفتن، ظاهرسازی.
۱. خودآرایی کردن.
۲. خود را به حالتی متکلفانه وانمود کردن، ظاهرسازی کردن.
خود آرایی کردن، به تکلف خودرابحالتی وانمودکردن
۱ -( مصدر ) خود آرایی کردن. ۲ - بتکلف حالتی بخود دادن ظاهر سازی کردن. ۳ - ( اسم ) خود آرایی. ۴ - ظاهرسازی. جمع: تصنعات.
حالتی را به طور ساختگی به خود گرفتن، ظاهرسازی.
💡 تصنعی، ترسناک؛ و یه جورایی کاملاً خنده دار، ماسک اعضای گروه تبدیل شد به اساطیر اولیه ای که عکاس گروه "پل هریس"، که طی چند روز اول چندین عکس از گروه گرفت!
💡 جوهر آزادی بوی گلم پوشیده نیست از تصنع رنگ نتوان ریخت بر پیراهنم
💡 سعدی در نگارش نثر آهنگین گلستان، از جناس و تقارنهای لفظی و داستانی استفاده میکند؛ اما دچار تکلف و تصنع نمیشود. کلمهها و ترکیبهای پیچیده و دور از ذهن در گلستان به کار نمیرود و بههمین دلیل، این کتاب از کتابهایی مانند مقامات حمیدی، تاریخ وصاف و تاریخ جهانگشای جوینی سادهتر و روانتر است.
💡 نام توبی تصنع درس کمال من بس یارب مخواه از این بیش مصروف نحو و صرفم
💡 زدستگاه تصنع تری به آب مبند حقیقتیکه تو داری به جز مجاز تو نیست