تباهی به معنای نابودی، فساد و از بین رفتن کامل چیزی است. این واژه برای توصیف وضعیتی به کار میرود که در آن نظم، سلامت یا کیفیت یک چیز به شدت آسیب میبیند و به حالت خراب و بیارزش تبدیل میشود.
ویژگیها
نابودی و از بین رفتن کامل: تباهی یعنی وضعیتی که در آن چیزی به طور کامل خراب یا نابود میشود و دیگر قابل استفاده یا بازسازی نیست. این ویژگی بیانگر شدت و وسعت تخریب یا فساد است که به گونهای که دیگر امکان برگشت یا تعمیر وجود ندارد. این حالت، این وضعیت را از آسیبهای جزئی متمایز میکند.
فساد و خرابی شدید: این کلمه نشاندهنده فساد عمیق و خرابی گسترده است که میتواند در اشیاء، محیطها، رفتارها یا شرایط رخ دهد. این مفهوم میتواند به انواع مختلف فساد و خرابی، چه مادی و چه معنوی، اطلاق شود.
از دست رفتن ارزش و کیفیت: تباهی باعث میشود ارزش، کیفیت و کارایی یک چیز به شدت کاهش یافته یا به کلی از بین برود. این وضعیت نه تنها به نابودی فیزیکی بلکه به کاهش کارایی و اهمیت یک چیز نیز منجر میشود.
بار معنایی منفی: این واژه بیشتر در مواردی به کار میرود که پیامدهای منفی و مخرب داشته باشد، مانند تباهی محیط زیست یا زندگی.
تباهی. [ ت َ ] ( حامص ) نابودی. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). || فساد. ( حاشیه برهان چ معین ) ( دهار ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). خرابی. ( ناظم الاطباء ). خراب بودن. ( فرهنگ نظام ):
دگر جادوی نام او نام خواست
که هرگز دلش جز تباهی نخواست.دقیقی.تباهی بگیتی ز گفتار کیست
دل دوستان پر ز آزار کیست ؟فردوسی.عزیزی بود خوار و زار و نژند
گزیده تباهی ز چرخ بلند.فردوسی.هم آرایش پادشاهی بود
جهان بی درم در تباهی بود.فردوسی.تباهی به چیزی رسد ناگزیر
که باشد بگوهر تباهی پذیر.اسدی.برو با ویس گو از من چه خواهی
چرا سیری نداری از تباهی.( ویس و رامین ).همی تا دایه باشد راه بینت
بود دیو تباهی همنشینت.( ویس و رامین ).گفت اصل این تباهی از بوسهل بوده است و آلتونتاش از وی آزرده است. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 329 ). اکنون فایده نیکو از دانش است و تباهی از نادانی است. ( کتاب المعارف ).
چو فرعون ترک تباهی نکرد
بجز تا لب گور شاهی نکرد.( بوستان ).توانگران مشتغلند به تباهی و مست ملاهی. ( گلستان ).
- عالم یا جهان تباهی؛ عالم فساد ( مقابل کون ):
ولیکن عالم کون و تباهی
دگرگون یافت فرمان الهی.( ویس و رامین ). || پریشانی. بدی:
چنان مدان که تغافل نموده باشم از آن
که بر تباهی حالم همین قصیده گواست.انوری.که ندیدم ز کارداری عشق
هیچ سودی مگر تباهی خویش.خاقانی.یکی از ستمدیدگان بر او بگذشت و بر تباهی حالش نظر کرد. ( گلستان ). || پوسیدگی. || انهدام. ( ناظم الاطباء ). || ( ص ) نابودشده. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). نابود. ( فرهنگ نظام ). || ضایع گردیده. ( برهان ). ضایع. فاسد. ( ناظم الاطباء ). || منهدم. ( ناظم الاطباء ). || بکمال نرسیده. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).بهمه معانی رجوع به تباه و دیگر ترکیب های تباه شود.
تباهی. [ ت َ ] ( ع مص ) ( از «ب هَ و» ) بایکدیگر فخر نمودن. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ) ( دهار ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || با یکدیگر معارضه نمودن. ( آنندراج ).
( ~. ) (حامص. ) ۱ - فساد. ۲ - نابودی.
۱. خرابی.
۲. فساد.
۳. نابودی.
فساد و خرابی
۱- فساد ضایع شدن. ۲- نابودی.
با یکدیگر فخر نمودن. یا با یکدیگر معارضه نمودن.
{degeneration} [پزشکی] تغییر آسیب شناختی پس رونده در یاخته یا اجزای یاخته یا بافت که در نتیجۀ آن ممکن است کارکرد یاخته یا بافت مختل شود یا کاملاً از کار بیفتد
تباهی (degeneration)
(یا: انحطاط) در زیست شناسی، تغییر ساختار یا ترکیب شیمیایی یک بافت یا اندام، با اختلال در عملکرد طبیعی آن. تباهی چربی، تباهی بافت های رشته ای (سیروز)، و تجزیۀ مواد کانی استخوانی از آن جمله اند که همه در کهن سالی رخ می دهند. علل تباهی اغلب ناشناخته اند. غالباً وراثت در تباهی اندام ها نقش دارد. تغییرات بافت رشته ای کلیه در نسل های پی درپی نمونه ای از تباهی براثر وراثت است. تغذیۀ ناقص و تنش دایم در برخی اندام ها ممکن است موجب تغییرات تباهی دهنده شوند. مصرف الکل موجب سیروز کبدی، و سل موجب تباهی شش ها می شوند.