بیجهت
مترادفها
بیدلیل، بیسبب، بیمورد
متضادها
باجهت، موجه، با دلیل، دارای هدف
لغت نامه دهخدا
بی جهت. [ ج َ هََ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) بی سبب و بدون دلیل. بیهوده. ( ناظم الاطباء ). بی علت.
فرهنگ معین
(جَ هَ ) [ فا - ع. ] (ق مر. ) ۱ - بی سبب، بدون دلیل، بی علت. ۲ - بیهوده.
فرهنگ عمید
۱. بی سبب، بی علت، بدون دلیل.
۲. (صفت ) بیهوده.
فرهنگ فارسی
۱ - بی سبب بدون دلیل بی علت. ۲ - بیهوده.
جمله سازی با بیجهت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با من رقیب ساده درافتاد بیجهت چون آبگینهای که درافتد به خارهای
💡 بیجهت از خادم مغلوب گویی ناسزا بیسبب از خائن غالب حمایت میکنی
💡 درست همچو عزیزان بیجهت کامروز جهان به چار درمشان به روی کار آورد
💡 زیر و بالا پیش و پس وصف تنست بیجهتها ذات جان روشنست
💡 بیجهت دان عالم امر ای صنم بیجهتتر باشد آمر لاجرم
💡 تو نباید در زندگی خود تصمیمات بیجهت و بدون فکر بگیری، زیرا این کار میتواند منجر به پیامدهای بسیار ناگواری در آینده شود.
💡 او بدون هیچ دلیل مشخصی و کاملاً بیجهت، ناگهان تصمیم گرفت که تمام زندگی خود را در یک شهر بسیار دور آغاز کند.
💡 حرکت کردن بیجهت در میان جنگلهای تاریک، میتواند باعث گم شدن مسافران و به خطر افتادن سلامت آنها در شرایط سخت شود.