بکندی

لغت نامه دهخدا

بکندی. [ ب َ ک َ ] ( اِخ ) دهی جزء دهستان قاقازان بخش ضیأآباد شهرستان قزوین.سکنه آن 1062تن. آب آن از قنات و چشمه سار. محصول آن غلات و انگور و شغل اهالی زراعت است. صنایع دستی آن جاجیم، گلیم بافی. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1 ).

فرهنگ فارسی

ده جزئ دهستان قاقازان بخش ضیائ آباد شهرستان قزوین ٠ آب: قنات و چشمه سار ٠ محصول: غلات انگور شغل: زراعت ٠ صنایع دستی: جاجیم گلیم بافی ٠

جمله سازی با بکندی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به یک حمله از بن بکندیمشان به لشکرگه اندر فگندیمشان

💡 نباشد ترا بعد ازین برگ من که بیخم بکندی و بنیاد نیز

💡 مور اگر بندگیش یک سر مو یافتی موی بکندی ز سر مور شدی اژدها

💡 چنان گشت ورقه ز فرهنگ و رای که کُه را به نیرو بکندی ز جای

💡 بخواهش‌گری رفتم ای شهریار وگرنه بکندی سرش را ز بار

💡 شاخ سترگی بدست عدل بکندی روی بزرگی بر آب جود بشستی

ارغوان یعنی چه؟
ارغوان یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز