لغت نامه دهخدا
بندک. [ ب َ دَ ] ( اِ ) پنبه حلاجی کرده و گلوله نموده را گویند به جهت رشتن. ( برهان ) ( آنندراج ). پنبه برزده و گردکرده ریسیدن را و آن را پاغند و پاغنده و غنده و گندش و گلن گویند وهندکاله خوانند. ( شرفنامه منیری ). پنبه پاک کرده از پنبه دانه و آماده کرده برای رشتن. ( ناظم الاطباء ).
بندک. [ ب َ دَ ] ( ع اِ ) خشتک پیراهن. ج، بنادک. ( منتهی الارب ).