لغت نامه دهخدا
دادنامه. [ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) ورقه حکمیه. ورقه متضمن رأی یا حکم دادگاه.
دادنامه. [ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) ورقه حکمیه. ورقه متضمن رأی یا حکم دادگاه.
(مِ ) (اِمر. ) ورقه ای که حکم دادگاه را بر آن نوشته باشند.
کاغذی که حکم دادگاه بر آن نوشته شده باشد، ورقۀ حکمیه.
کاغذی که حکم دادگاه بر آن نوشته باشد، حکمیه
(اسم ) ورقهای که حکم دادگاه را بر آن نویسند حکم آماده ابلاغ ورقه حکمیه.
ورقۀ چاپی و رسمی که وزارت دادگستری چاپ می کند و متن رأی دادگاه روی آن پاک نویس (به صورت تایپ) می شود و به امضای دادرس یا دادرسان دادگاه می رسد. مشخصات دادگاه، کلاسۀ پرونده، مشخصات اصحاب دعوی و وکیل ایشان، خواستۀ دعوی در دادنامه قید می شود. رونوشت دادنامه توسط مدیر دفتر دادگاه به طرفین دعوی ابلاغ می شود.
ورقهای که حکم دادگاه را بر آن نوشته باشند.
💡 از پایان زندگی آتورپات، آگاهی چندانی در دست نیست. در رویدادنامهٔ سریانیِ کرخبیت سلوک که در سدهٔ ششم میلادی نوشته شده، آمدهاست که آدُرباد (که سرزمین ماد به نام او، آدُربایگان نامیده شد) دژی ساخت و به کیلیکیه در آناتولی لشکر کشید و در جنگ با آشوریان کشته شد؛ ولی این گزارش، به ویژه کشته شدن او به دست آشوریان مشکوک است و هیچ سندی برای اثبات این ادعا وجود ندارد.
💡 «زمانی که پادشاهی از آسمان فرو آمد، پادشاهی در کیش بود»: قدیمیترین نسخه از رویدادنامههای بینالنهرین اینگونه آغاز میشود. سه گزارهٔ پرمعنا در این روایتِ اسطورهٔ موجز وجود دارد: نظام سیاسی هدیهای از خدایان به انسانها بود؛ این نظام ماهیتاً پادشاهی بود؛ و این پادشاهی باید در یک مکان ظاهر میگشت، نخستین ظهور آن در کیش بود.[الف]
💡 یکی این که امور را به همپرسی مشاورت با نیکان باید کرد و اندازهی مثل آن نیز در «چهرداد» (نسک) پیدا است که سپندارمذ، به منوچهر گفت که در چهردادنامه از نژادها و نسب نامهها و چگونگی فرمانرواییهای ایرانی به ویژه پیشدادیان و کیانیان و زایش و سرگذاشت پیامبر ایرانی (اشوزرتشت اسپیتیمان) سخن رفته بود …