لغت نامه دهخدا
کاغد. [ غ َ ] ( فعل ) فعل مضارع از مصدر کاغیدن است. ( فرهنگ نظام ). رجوع به کاغیدن شود.
کاغد. [ غ َ ] ( اِ ) قرطاس و کاغذ. ( ناظم الاطباء ). ورق ساخته از خمیره پنبه و غیر آن که برای نوشتن بر آن استعمال میشود. ( فرهنگ نظام ):
آن زاغ نگر که بر هوا می کاغد
یک نیمه اش از مداد و نیمی کاغدمسعود سعد.رجوع به کاغذ شود.