کلمه سجل در زبان فارسی به معنای سند، مدرک یا ثبت است. این واژه در گذشته به شناسنامه یا مدارکی که هویت افراد را ثبت و تأیید میکرد، اطلاق میشد.
معنای لغوی: سجل به معنای ثبت، ثبتنام یا اسناد است. در واقع، این واژه به مستند کردن اطلاعات و دادهها اشاره دارد.
استفاده تاریخی: در گذشته، سجل به عنوان کلمهای برای اشاره به شناسنامه و مدارک هویتی افراد استفاده میشد. این مدارک شامل اطلاعاتی مانند نام، تاریخ تولد، و دیگر مشخصات فردی بودند.
کاربرد معاصر: امروزه بیشتر از واژه شناسنامه برای اشاره به مدارک هویتی استفاده میشود، اما سجل هنوز هم به عنوان یک واژه ادبی و تاریخی در متون قدیمی یا در برخی زمینههای خاص به کار میرود.
سجل. [ س َ ] ( ع مص ) ریختن آب را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). || متصل خواندن سوره را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). متصل خواندن کتاب را، و از این معنی است حدیث ابن مسعود: افتتح سورة النساء فسجلها؛ یعنی آن را متصل خواند و آن از سجل است بمعنی جهت. ( ذیل اقرب الموارد )
(س جِ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - دفتر احکام. ۲ - حکم و فتوای قاضی.۳ - در فارسی به معنای شناسنامه.
۱. [منسوخ] دفترچه ای که در آن نام، نشان، تاریخ تولد، ازدواج، طلاق، و فوت ثبت می شود، سجل احوال، شناسنامه.
۲. حکم محکم.
۳. [قدیمی] عهدنامه.
۴. [قدیمی] حکم و فتوای قاضی.
۵. [قدیمی] دفتری که قاضی صورت دعاوی و اسناد و احکام را در آن بنویسد.
۶. [قدیمی] کتاب عهود و احکام.
کتاب عهودواحکام، حکم وفتوای قاضی، عهدنامه، دفترچهای که در آن تولدونام ونشان وازدواج وطلاق، وفوت ثبت میشود
( اسم ) ۱ - عهد نامه. ۲ - نامه احکام. ۳ - نامه ای که قاضی در آن صورت دعاوی و حکم و اسناد را نویسد. ۴ - چک داد و ستد جمع: سجلات. ۵ - شناسنامه. یا سجل کون. صور جزئیه عینیه است که منطبع در موارد کونیه است عالم حوادث و زمانیات.
نام فرشته ایست
[ویکی الکتاب] معنی سِّجِلِّ: طومار ("سجل" سنگی است که در قدیم بر آن مینوشتند، ولی بعداًبه هر چیزی که بشود روی آن نوشت سجل گفته شده لذا در عبارت "کطی السجل للکتب" یعنی مثل پیچیدن چیزی که در آن چیزی نوشته شده باشد تا محفوظ بماند )
معنی سِجِّیلٍ: کلوخ - سنگ گِل(برخی گفته اند اصلش از سجین به معنی آتش است و برخی دیگر گفته اندهمان "سنگ گِل " فارسی بوده که بعدها عربی شده است. بعضی دیگر گفتهاند: این کلمه از سجل گرفته شده که به معنای کتاب است، گویا که در آن سنگریزهها چیزی نوشته شده که مستلزم ع...
تکرار در قرآن: ۱(بار)
«سِجِلّ» (با کسر سین و جیم و تشدید لام) به معنای قطعه سنگ هایی است که روی آن می نوشتند; سپس به تمام اوراقی که مطالب را روی آن می نگارند، گفته شده است (مفردات راغب و قاموس).
باید توجّه داشت که در ترکیب جمله «کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ» احتمالاتی داده شده است، اما مناسب تر از همه آن است «طَیّ» که مصدر است به «سِجِلّ» که مفعول آن است اضافه شده و «لام» در «لِلْکُتُبِ» برای اضافه است یا برای بیان علت (دقت کنید).
«سَجل» (بر وزن سطل) به معنای دلو بزرگ است.
. راغب گوید: گفته شده سجل سنگی است که در آن چیزی نوشته شود سپس در صحیفه سجّل نامیده شده در مجمع نیز صحیفه گفته. نا گفته نماند «سجّل» در آیه فاعل «طیّ» و «للکتب» مفعول آن است یعنی روزی آسمان را میپیچیم همانطور که صحیفه نوشتهها میپیچد. *. این کلمه سه بار در قرآن مجید آمده است یکی در این آیه که درباره عذاب قوم لوط است. دیگری در آیه 74 حجر، که آن نیز درباره قوم لوط است. سوّمی در سوره فیل که درباره اصحاب فیل است. و در سوره ذاریات آیه 33 که حکایت قوم لوط است به جای سجّیل «طین» آمده است «لِنُرْسرلَ عَلَیْهِمْ حِجارَةً مِنْ طین». راغب گوید: سجّیل کلوخی است که از سنگریزه و گل تشکیل شده باشد. و این مؤید آن است که در قاموس و غیره گفتهاند: آن معرب سنگ گل است. در مجمع نیز آن را معرّب گفته و از ابو عبیده سنگ سخت نقل کرده است. بنابراین «طین» نکره در آیه فوق عبارت اخرای سجّیل است. میشود گفت: قید سجّیل در آیات اشاره است به آنکه سنگهای باریده سنگ خالص نبوده بلکه کلوخ سنگدار بودهاند این است آنچه گفتهاند. ولی باید دانست که قرآن روی سجّیل تکیه میکند باید معنای دیگری از آن مراد باشد فکر میکنم منظور از آن پی در پی بودن سنگها باشد در اقرب آن را ریختن آب گفته است. «سجل الماء:صبّه» صحاح نیز چنین گفته است در جوامع الجامع ذیل سوره فیل گفته: آن از اسجال به معنی ارسال است زمخشری نیز چنین گفته است علی هذا کلمه «مِنْ سَجّیل» بیان وصف حجارة است نه حقیقت آنها یعنی سنگهائیکه پیوسته و پشت سر هم میباریدند و کلمه «امطرنا» و «ترمیم» که قبل از سجیل آمده مؤید این سخن است. این صورتی است که «من» برای بیان باشد.
[منسوخ] دفترچهای که در آن نام، نشان، تاریخ تولد، ازدواج، طلاق، و فوت ثبت میشود؛ سجل احوال؛ شناسنامه.
حکم محکم.
[قدیمی] پیماننامه؛ عهدنامه.
[قدیمی] حکم و فتوای قاضی.
[قدیمی] دفتری که قاضی صورت دعاوی و اسناد و احکام را در آن بنویسد.
[قدیمی] کتاب عهود و احکام.
نامنویسی کردن، ثبت نام کردن، عضویت دادن، در فهرست وارد کردن، در صورت نوشتن، نامنویسی کردن (در هیئت منصفه).
طومار