سینه کش. [ ن َ / ن ِ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) آنکه سینه را بر زمین یا چیز دیگر بساید. ( آنندراج ) ( بهار عجم ). آنکه به سینه راه رود:
چون ابر بهاری بزمین سینه کش آید
شوکت شده از بس که گران بار نگاهم.محمد اسحاق شوکت ( از آنندراج ).- سینه کش رو به آفتاب؛ در معرض آفتاب. ( فرهنگ فارسی معین ).
- سینه کش کوه؛ شیب تند و تیز کوه. ( فرهنگ فارسی معین ).
( ~. کِ ) (ق مر. ) جای هموار و معمولاً شیب دار.، ~ آفتاب رو به آفتاب، در معرض آفتاب.، ~کوه: شیب تند و تیز کوه.
جای پهن و هموار در دامنۀ کوه: سینه کش کوه.
* سینه کش آفتاب: [مجاز] جای رو به آفتاب، جای مسطح که خورشید بر آن بتابد.
یا سینه کش آفتاب. رو به آفتاب در معرض آفتاب. یا سینه کش کوه. شیب تند و تیز کوه.
آنکه سینه را بر زمین یا چیز دیگر بساید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز آه من سوخت جهانی و ندانم چه شود اگر از سینه کشم آه شرر بار دگر
💡 هلال نیست عیان هر محرم از گردون که آسمان ز غم او الف بسینه کشید
💡 تابان نه هلالست دراین ماه ز گردون بر سینه کشیده است الف قرص مه از غم
💡 از بس که دلم آتش عشق تو نهان کرد رفتم نفس از سینه کشم، دود برآمد
💡 الف به سینه کشد دفتری که اندروی خلاف مدح تو و دوستان تست سخن
💡 ز کعبه سنگ به دل می زند خلیل از تو الف به سینه کشد بال جبرئیل از تو