سیرم. [ رُ ] ( ا ) تسمه و دوالی باشد سفید که چشمه آن را کنده باشند بجهت آنکه نرم شود و از آن بند شمشیر کنند و بند کارد و خنجر و شکاربند پرندگان شکاری نیز سازند. ( برهان ) ( آنندراج ). دوال سفید که چشمه آن راکنده باشند تا نرم شود. ( فرهنگ رشیدی ):
سیرم پشتش از ادیم سیاه
مانده زین کوهه رامیان دو راه.نظامی.سیرم از پشت جدی نپسندم
نسزد زآن دوال شه بندم.امیرخسرو ( از فرهنگ رشیدی ).
(رُ ) (اِ. ) تسمه.
دوال از پوست شکار که از آن بند شمشیر و خنجر درست کنند، تسمه: برای مصلحت کار دوستان تو هردم / زمانه برکشد از پشت دشمنان تو سیرم (ابن یمین: ۱۳۴ ).
( اسم ) چرمی نازک و سفید که از آن بند شمشیر کارد خنجر و مانند آن سازند تسمه دوال.
تسمه و دوالی باشد سفید که چشمه آنرا کنده باشند.
تسمه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ایمان به تو دادم وز جان برگشتم سیرم از این چو ملحد از آن سیرم
💡 تا گواهی بدهم و بیرون شوم سیرم از هستی در آن هامون شوم
💡 «درخت سبزی از انشان پیرم، یلی جامانده در گرمای داغ گرم سیرم»
💡 فریاد، که در باغ نشد گوشزد گل؛ آن ناله که در کنج قفس دارد اسیرم
💡 به چشم ترحم به من بین نه آخر به شهرت غریبم مدامت اسیرم
💡 اسیرم نکرد این ستمگاره گیتی چو این آرزو جوی تن گشت اسیرم